كردند كه هزيمت شد و گريزان برفت و به پنبه زارى پناه برد و در آنجا نهان شد .
مجشر بن مزاحم از مردم مروروذ سوى وى رفت و اسيرش كرد و چون خازم بيامد عبد الجبار را پيش وى آورد . خازم پيراهنى پشمين بر او پوشانيد و بر شترى نشانيد و رويش را به طرف دنبالهء شتر گردانيد و پيش منصور فرستاد ، پسران و يارانش نيز همراه وى بودند .
گويد : منصور آنها را شكنجه داد و با تازيانه ها بزدندشان و چندانكه توانست مال از آنها گرفت . آنگاه مسيب بن زهير را بگفت تا دو دست و دو پاى عبد الجبار را ببرد و گردنش را بزند . و مسيب چنان كرد .
گويد : پس از آن منصور بگفت تا پسران عبد الجبار را سوى دهلك برند كه جزيره ايست در ساحل دريا به ناحيهء يمن ، و همچنان آنجا ببودند تا هندوان بر آنها هجوم بردند و جزو كسان ديگر اسيرشان كردند كه پس از آن مبادله شدند و بعضيشان نجات يافتند ، عبد الرحمان پسر عبد الجبار از جمله نجات يافتگان بود كه نامش به ديوان ثبت شد و صحبت خليفگان يافت و ببود تا به سال صد و هفتادم در ايام خلافت هارون ، به مصر ، در گذشت .
در اين سال بناى مصيصه به دست جبرئيل پسر يحيى خراسانى به سر رفت
و محمد بن ابراهيم امام مقيم ملطيه شد .
در بارهء عبد الجبار و خبر وى اختلاف كردهاند : واقدى گويد : اين ، به سال صد و چهل و دوم بود . اما ديگرى گويد : به سال صد و چهل و يكم بود .
على بن محمد گويد : عبد الجبار ده روز رفته از ربيع الاول سال صد و چهل و - يكم به خراسان رسيد و هزيمت وى به روز شنبه ، شش روز رفته از ربيع الاول سال صد و چهل و دوم ، بود .
خليفة بن خياط گويد : وقتى منصور ، مهدى را به رى فرستاد ، و اين پيش از بنيانگزارى بغداد بود ، وى را براى نبرد عبد الجبار فرستاده بود . اما كسان ديگر
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 4731
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٤٧٣١