است .
گويد : هشام به عامل مدينه نوشت كه آنها را پيش وى فرستد و او چنان كرد ، هشام از آنها پرسش كرد ، جايزه را اقرار كردند و جز آن را انكار كردند . از زيد در بارهء زمين پرسيد كه منكر آن شد و براى هشام قسم ياد كردند كه باورشان داشت .
اما هشام بن محمد كلبى به نقل از ابو مخنف گويد : آغاز كار زيد بن على از آنجا بود كه يزيد بن خالد قسرى ادعا كرد كه به نزد زيد بن على و محمد بن عمر علوى و داود بن على عباسى و ابراهيم بن سعد عوفى و ايوب بن
سلمهء مخزومى مالى دارد .
گويد : يوسف بن عمر در بارهء آنها به هشام بن عبد الملك نوشت در آن وقت زيد بن على در رصافه بود و با حسن بن حسن طالبى در بارهء موقوفه ( صدقه ) پيمبر خداى منازعه داشت . در آن وقت محمد بن عمر بن على نيز با زيد بن على بود .
گويد : وقتى نامه هاى يوسف بن عمر به نزد هشام بن عبد الملك رسيد كس فرستاد و آنها را خواست و آنچه را يوسف بن عمر در بارهء دعوى يزيد بن خالد به دو نوشته بود با آنها بگفت كه انكار كردند .
گويد : هشام گفت : « ما شما را پيش يوسف مىفرستيم كه شما را با آنها فراهم آرد . » زيد بن على به دو گفت : « ترا به خدا و حق خويشاوندى مرا پيش يوسف بن عمر نفرست . » گفت : « براى چه از يوسف بيم دارى ؟ » گفت : « بيم دارم به من تعدى كند . » هشام گفت : « حق چنين كارى ندارد . » گويد : آنگاه هشام ، دبير خويش را پيش خواند و به يوسف بن عمر نوشت :
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 4250
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٤٢٥٠