را تكيه گاه و پناهگاه و جاى آذوقهء خويش كنيد » كه رأى وى را پذيرفتند و شبانگاه حركت كردند .
گويد : صبحگاهان مروان از پى آنها روان شد و از هر منزلگاهى حركت مىكردند مروان آنجا فرود مىآمد تا به شهر موصل رسيدند و كنار دجله اردو زدند و به دور خويش خندق زدند و براى وصول از اردوگاه به شهر پلهايى روى دجله بستند كه آذوقه و لوازمشان از آنجا بود .
گويد : مروان نيز در مقابلشان خندق زد و شش ماه آنجا بود كه صبح و شب با آنها نبرد مىكرد .
گويد : برادرزادهء سليمان بن هشام را بنام اميه پسر معاوية بن هشام پيش مروان آوردند . وى با عموى خويش در اردوگاه شيبان بوده بود به موصل ، و با يكى از سواران مروان هماوردى كرده بود و او را كه اسير شده بود پيش مروان آورده بودند كه گفت : « اى عمو تو را به خدا و حق خويشاوندى قسم مىدهم . » گفت : « اكنون ميان من و تو خويشاوندى اى نيست . » در اين هنگام عمويش سليمان و برادرانش نظر مىكردند . مروان بگفت تا دو دست او را بريدند و گردنش را زدند .
گويد : مروان به يزيد بن عمر بن هبيره نوشت و دستور داد كه با جمع همراه خويش از قرقيسيا به مقابلهء عبيدة بن سوار جانشين ضحاك رود كه در عراق بود .
ابن هبيره در عين التمر با سواران وى مقابل شد و با آنها نبرد كرد و هزيمتشان كرد در آن وقت سالارشان مثنى بن عمران بود از مردم عايذه قريش با حسن بن - يزيد .
گويد : پس از آن خارجيان در كوفه و نخيله بر ضد ابن هبيره فراهم آمدند كه باز هزيمتشان كرد . بار ديگر در صراة فراهم آمدند كه عبيده نيز با آنها بود .
ابن هبيره با آنها نبرد كرد كه عبيده كشته شد و يارانش هزيمت شدند و ابن هبيره
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 4508
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٤٥٠٨