را در اردوگاه خويش گذرانيد .
گويد : مردم اردوگاه خيبرى برفتند و شيبان را سالار خويش كردند و با وى بيعت كردند . پس از آن مروان به ترتيب دسته ها با وى نبرد كرد و از آن روز ترتيب صف را رها كرد .
گويد : در روز نبرد با خيبرى ، مروان ، محمد بن سعيد را كه از معتمدان و دبيران وى بود سوى خيبرى فرستاده بود و خبر يافت كه در آن روز با حروريان همدلى كرده و به آنها پيوسته ، وى را كه اسير شده بود پيش مروان آوردند كه دست و پا و زبانش را ببريد .
در اين سال مروان ، يزيد بن عمر بن هبيره را براى نبرد با خارجيانى كه در عراق بودند به آنجا فرستاد .
در اين سال عبد العزيز بن عمر بن عبد العزيز سالار حج بود ، اين را از ابو معشر آوردهاند ،
واقدى و ديگران نيز چنين گفتهاند .
واقدى گويد : در شوال سال صد و بيست و هشتم مروان حمص را بگشود و حصار آن را ويران كرد و نعيم بن ثابت جذامى را بگرفت و بكشت . پيش از اين از كسانى كه در اين باره با وى اختلاف كردهاند سخن داشتهايم .
چنان كه گفتهاند : در اين سال عامل مدينه و مكه و طايف ، عبد العزيز بن عمر بن عبد العزيز بود . عاملان عراق ، از جانب ضحاك بودند و عبد الله بن عمر . قضاى بصره با ثمامة بن عبد الله بود . نصر بن سيار در خراسان بود كه كار آنجا آشفته بود .
در همين سال ابو حمزهء خارجى ، عبد الله بن يحيى ، ملقب به طالب الحق را بديد كه او را به مذهب خويش دعوت كرد .
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 4505
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٤٥٠٥