عمر بن غضبان و يارانش گفتند : « اى گروه ربيعه ديديد كه كسان با ما چه كردند ؟ ما خونهاى خويش را به شما سپردهايم و به گردن شما نهادهايم ، اگر همراه ما نبرد مىكنيد ما نيز نبرد مىكنيم ، اگر مىبينيد كه كسان از يارى ما و شما باز مىمانند براى ما و خودتان امانى بگيريد . هر ترتيبى دربارهء خودتان بدهيد ما نيز براى خودمان رضايت مىدهيم . » عمر بن غضبان گفت : « ما يكى از دو كار را دربارهء شما مىكنيم ، يا همراهتان نبرد مىكنيم يا امانى برايتان مىگيريم ، چنان كه براى خودمان مىگيريم آسوده خاطر باشيد . » گويد : پس آنها در قصر بماندند . زيديان بر دهانهء كوچه ها بودند مردم شام صبحگاه به طرف آنها مىآمدند و شامگاه مىرفتند و روزى چند با آنها نبرد داشتند سپس مردم ربيعه براى خودشان و زيديان و عبد الله بن معاويه امان گرفتند كه كس مانعشان نشود و هر جا خواستند بروند .
گويد : آنگاه عبد الله بن عمر كس پيش عمر بن غضبان فرستاد و به او دستور داد كه در قصر جاى گيرد و عبد الله بن معاويه را بيرون كند . ابن غضبان كس پيش ابن - معاويه فرستاد و او را با كسانى از شيعيانش و مردم مداين و سواد و كوفه كه پيروى وى كرده بودند حركت داد
فرستادگان عمر آنها را ببردند تا از پل برون كردند . آنگاه عمر از قصر برون آمد .
در اين سال حارث بن سريج از ولايت تركان به مرو آمد به سبب امانى كه يزيد بن وليد براى وى نوشته بود و پيش نصر بن سيار رفت . سپس با وى مخالفت كرد و مخالفت را علنى كرد و گروهى بسيار بر اين كار با وى بيعت كردند .
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 4450
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٤٤٥٠