همراه عبد الله بن عمر بود و در اختلاف قبايل در عراق كشته شد .
گويد : مبكر بن حوازى نيز كشته شد با كسان ديگر ، پس از آن هزيمت شدند ، عبد الله بن معاويه نيز با آنها بود كه برفت تا وارد قصر كوفه شد . پهلوى چپ كه قوم مضر و ربيعه بودند به جاى ماند با گروه مقابل آن از مردم شام . شاميان قلب ، به زيديان حمله بردند كه هزيمت شدند و وارد كوفه شدند . پهلوى چپ به جاى ماند كه در حدود پانصد كس بودند .
گويد : عامر بن ضباره و نباتة بن حنظله و عتبة بن عبد الرحمان ثعلبى و نضر بن - سعيد حرشى بيامدند تا مقابل مردم ربيعه بايستادند و به عمر بن غضبان گفتند :
« اى مردم ربيعه بيم داريم كه كسان با شما همان كنند كه با مردم يمنى كردند ، برويد . » عمر بن غضبان گفت : « من هرگز نميروم تا بميرم . » گفتند : « اين براى تو و يارانت كارى نخواهد ساخت . » پس عنان اسب وى را بگرفتند و وارد كوفه اش كردند .
مغيرة بن عطيه گويد : دبير عبد الله بن عمر بودم ، به خدا روزى در حيره به نزد وى بودم كه يكى پيش وى آمد و گفت : « اينك عبد الله بن معاويه با مردم مىآيد . » گويد : عبد الله مدتى خاموش ماند ، سر نانوايان وى بيامد و پيش روى او ايستاد ، گويى خبر مىداد كه وقت غذايش رسيده . عبد الله به او اشاره كرد كه بيار .
غذا را بياورد دلهاى ما از جاى برفته بود . انتظار داشتيم همانوقت كه با وى بوديم ابن معاويه به ما حمله آرد .
گويد : مراقب او بودم كه آيا چيزى از خوردن و نوشيدن يا قيافهء يا امر و نهى وى تغيير مىيابد ، اما به خدا وضع وى كم يا بيش تغييرى نيافت . چنان بود كه وقتى غذاى وى را مىآوردند مقابل هر دو كس از ما كاسه اى مىنهادند . پس كاسه اى ميان
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 4448
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٤٤٤٨