خرلخى اقامت گرفت كه در حفاظ وى باشد ، خاقان بگفت تا كوسها بسازند و چون بخشكيد و صداى آن خوب شد راه ولايت خويش گرفت و چون به اشروسنه رسيد خرابغره ، پدر خانا خره پدر افشين ، همراه بازيگران به پيشواز وى آمد و هديه ها و اسبانى براى وى و سپاهش آماده كرده بود ، روابط ميانشان خوب نبوده بود و چون به هزيمت باز آمده بود مىخواست به نزد وى جايى داشته باشد و هر چه مىتوانست براى وى آورد .
گويد : پس از آن خاقان به ولايت خويش رفت و براى نبرد و محاصرهء سمرقند آماده شدن گرفت . پنج هزار يابو براى سوارى به حارث بن سريج و ياران وى داد ، تعدادى يابو نيز ميان سرداران ترك تقسيم كرد .
گويد : روزى خاقان با كورصول ، بازى نرد مىكرد ، ميانشان نزاع شد و كورصول دست خاقان را بشكست و خاقان سوگند ياد كرد كه دست كورصول را خواهد شكست . خبر به كورصول رسيد كه دورى گرفت و گروهى از ياران خويش را فراهم آورد و به خاقان شبيخون زد و او را بكشت . روز بعد تركان از اطراف وى پراكنده شد و او را برهنه واگذاشتند . زريق بن طفيل كشانى با خاندان حمو كيان كه از بزرگان تركند بيامد و او را ببرد و دفن كرد و دربارهء وى چنان كرد كه دربارهء امثال وى مىبايد كرد .
پس از آن تركان به غارت همديگر پراكنده شدند و بعضىشان سوى چاچ رفتند . در اين هنگام مردم سغد به طمع بازگشت به آنجا افتادند .
گويد : از سواران ترك كه به كار غارت مىپرداختند كسى بجز زر ابن كشى به سلامت نماند كه به سلامت به طخارستان رسيد .
گويد : و چنان بود كه اسد ، منيف بن وصاف عجلى را بر اسبى از بلخ فرستاده بود كه برفت تا به شبورقان رسيد .
گويد : ابراهيم بن هشام پادگان شبورقان بود و سيف را بر اسبان بريد روانه
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 4199
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٤١٩٩