« امير مؤمنان را به جاى خالد « چنان وانهاديم كه بر بينى خويش « افتاده بود ، اما به سجده نبود « اگر بند قلاده اى از ما را بريديد « به جاى آن بند قلاده ها از شما بريديم
« اگر ما را از مرد بخشنده مان بازداشتيد « ما نيز ، وليد را از آواز كنيزان فرزنددار « بازداشتيم « اگر قسرى به سفر هلاك رفت .
« ابو العباس نيز حضور ندارد . » حسان بن جعدهء جعفرى به تكذيب خلف بن خليفه شعرى گفت به اين مضمون :
« هر كس بجز عموهاى وليد « دعوى كشتن او را داشته باشد « شخصى است كه جانش پر از دروغ است « وى مردى بود كه مرگش رسيده بود « و بنى مروان با عربان سوى او رفتند . » ابو محجن وابستهء خالد شعرى گفت به اين مضمون :
« از وليد و مردم اردوى او بپرس « صبحگاهى كه باران سرد ما بر او ريخت « هنگامى كه اسبان زير غبار مرگ پيوسته بود « آيا كسى از مضريان آمد كه از او دفاع كند ؟
« هر كه بىخبر از شعر ، ماراهجا گويد
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 4386
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٤٣٨٦