محمد بن جعفر بنا گويد : پيكى را كه وليد بن عبد الملك فرستاده بود ديدم ، در ماه ربيع الاول سال هشتاد و هشتم آمد ، عمامه به صورت كشيده بود ، مردم گفتند :
« پيك براى چه آمده ؟ » با نامهء وليد پيش عمر بن عبد العزيز رفت كه دستور داده بود حجره هاى همسران پيمبر را ، صلى الله عليه و سلم ، در مسجد پيمبر بيندازد و پشت مسجد و اطراف آن را بخرد تا دويست ذراع در دويست ذراع شود . نوشته بود :
« اگر توانستى قبله را جلو ببر وضع داييهاى خويش را مىدانى كه با تو مخالفت نخواهند كرد هر كس از آنها نپذيرفت به مردم شهر بگوى بهايى عادلانه براى و معين كنند و خانه هاشان را ويران كن و بها را به آنها بده كه كار عمر و عثمان در اين مورد سابقه اى نكوست . » گويد : آنها پيش عمر بن عبد العزيز بودند ، نامهء وليد را بر ايشان خواند همگى پذيرفتند كه بها بگيرند ، كه به آنها داد و كار بناى مسجد و ويران كردن خانهء همسران پيمبر را آغاز كرد و چيزى نگذشت كه فعلگانى كه وليد فرستاده بود رسيدند .
موسى بن يعقوب گويد : عمر بن عبد العزيز را ديدم كه مسجد را ويران مىكرد ، سران قوم : قاسم و سالم و ابو بكر و عبد الرحمن و عبد الله بن عبد الله و خارجة بن زيد و عبد الله پسر ابن عمر نيز با وى بودند كه جاهاى مسجد را به دو مىنمودند و اندازه مىگرفتند و بنياد آن را نهادند .
صالع بن كيسان گويد : نامهء وليد كه دربارهء ويران كردن مسجد از دمشق آمد پانزده روز در راه بوده بود ، و عمر بن عبد العزيز آمادهء كار شد .
گويد : پس مرا به كار ويران كردن و ساختن مسجد گماشت كه آن را با كارگران مدينه ويران كرديم ، از خانه هاى همسران پيمبر ، صلى الله عليه و سلم ، آغاز كرديم تا فعلگانى كه وليد فرستاده بود رسيدند .
گويد : ويران كردن مسجد پيمبر خدا را ، صلى الله عليه و سلم ، در ماه صفر سال
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 3816
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٣٨١٦