جنگ و ابزار سفر در خزينه ها بود برون آوردند كه ميان كسان تقسيم كرد و آمادگيشان بيفزود .
گويد : و چون ايام بهار بيامد مردم را به حركت خواند و گفت : « پيش از آنكه محتاج برداشتن توشه شويد شما را به غزا مىبرم و پيش از آنكه محتاج گرم شدن باشيد شما را جابجا مىكنم ، » پس با لوازم نكو از اسب و سلاح حركت كرد و به آمل رفت ، آنگاه از راه زم سوى بخارا رفت و به نومشكث رسيد كه جزو بخارا بود و با وى به صلح آمدند .
ابو الذيال گويد : مسلم باهلى به وألان گفت : « مالى به نزد من هست كه مىخواهم به تو سپارم » گفت : « مىخواهى نهان بماند يا اگر مردم بدانند ناخوش ندارى ؟ » گفت : « مىخواهم نهان بدارى » گفت : « آن را با يكى كه به وى اعتماد دارى به فلان و فلان جا فرست و به دو بگوى وقتى يكى را آنجا ديد ، چيزى را كه همراه داريد بگذارد و باز - گردد . » گفت : « خوب » گويد : آنگاه مسلم مال را در خورجينى نهاد و بر استرى بار كرد و به غلام خويش گفت : « اين استر را به فلان و فلان جا ببر و چون يكى را نشسته ديدى استر را رها كن و بيا » گويد : آن كس استر را ببرد ، و ألان به محل وعده آمده بود
و چون فرستادهء مسلم تأخير كرد و وقت موعود گذشت پنداشت كه رأى وى بگشته و برفت . يكى از بنى تغلب بيامد و آنجا نشست . آنگاه غلام مسلم بيامد و او را نشسته ديد استر را رها كرد و بازگشت . مرد تغلبى برخاست و به طرف استر رفت و چون مال را بديد و كسى را با استر نديد ، استر را به منزل خويش راند و استر و مال را تصرف
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 3813
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٣٨١٣