گفت : « باز نمىگردم » گويد : پس با وى صلح كرد به شرط آنكه از خراسان برون شود و ديگر به جنگ ابن خازم نيايد ، و چهل هزار به دو داد .
گويد : پس حريش در قصر را بر ابن خازم گشود كه به دو چيز داد و تعهد كرد قرضش را بپردازد و مدتى دراز گفتگو كردند .
گويد : پنبه اى كه بر سر ابن خازم بود و روى ضربت حريش نهاده بود بيفتاد و حريش برخاست و آن را بر گرفت و بر سر وى نهاد .
ابن خازم گفت : « اى ابو قدامه ، اين دستزدنت از دستزدن پيشين ملايمتر بود . » گفت : « خداى و تو از من درگذريد ، اگر دو ركابم نبريده بود شمشير به دندانهايت رسيده بود . » گويد : پس ابن خازم بخنديد و از پيش وى برفت و جمع بنى تميم پراكنده شد .
يكى از شاعران بنى تميم در اين باب گويد :
« اگر مانند حريش بودند صبورى كرده بودند .
« و در قصر ملحمه سوارانى شايسته بودند .
« و با سر نيزه ها چندان خون به ابن خازم نوشانيده بوديد .
« كه مايهء آشفتگيهاى فراوان شود . » گويد : اشعث بن ذويب برادر زهير بن ذويب عدوى در آن جنگ كشته شد ، هنوز رمقى داشت كه برادرش پرسيد : « كى ترا كشت ؟ » گفت : « نمىدانم ، كسى با نيزه مرا زد كه بر يابوى زرد بود » گويد : از آن پس زهير هر كس را بر يابوى زرد مىديد بر او حمله مىبرد كه بعضى را مىكشت و بعضى فرار مىكردند و مردم اردو از يابوهاى زرد چشم پوشيدند كه در اردوگاه رها شده بود و هيچكس بر آن نمىنشست .
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 3283
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٣٢٨٣