« كه روزى را ميان كسان تقسيم مىكند
« اين را به تو داد و هر كه را « محروم كند محروم ماند « دو دست تو چنانست كه با يكى « به دشمن زهر مىخورانى و دست ديگر « بخشش آن دايم است « عطاى يزيد و عطا گير وى « همانند فرات است و نيل « وقتى كه طغيان كرده باشد .
« فرات و نيل وقتى سرشار باشد « و زمينهاى بلند را بپوشاند « از او بخشنده تر نباشد » گويد : نيزك قلعه را اهميت مىداد و چون آن را مىديد سجده مىبرد .
گويد : يزيد خبر فتح قلعه را براى حجاج نوشت . نامه هاى يزيد را كه براى حجاج مىفرستاد ، يحيى بن يعمر عدوانى مىنوشت كه هم پيمان طايفهء هذيل بود و چنين نوشت :
« اما بعد ، با دشمن مقابل شديم ، خداى آنها را مغلوب ما كرد ، گروهى از آنها را كشتيم و گروهى را اسير گرفتيم و گروهى به قلهء كوهها و عمق دره ها و كنار شيبها و دل رودها پيوستند . » حجاج گفت : « دبير يزيد كيست ؟ » گفتند : « يحيى بن يعمر . » گويد : حجاج به يزيد نوشت كه او را بر اسبان بريد فرستاد و او را ديد كه از همه كسان فصيحتر بود . به دو گفت : « كجا زاده اى ؟ »
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 3744
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٣٧٤٤