برداشت و هشام بن اسماعيل مخزومى را عامل آنجا كرد .
و هم در اين سال هشام بن اسماعيل سالار حج بود ، اين را از ابو معشر روايت كردهاند .
و هم در اين سال عاملان ولايات بجز مدينه ، همان عاملان سال پيش بودند ، عامل مدينه را نيز ياد كرديم .
آنگاه سال هشتاد و چهارم در آمد
سخن از حوادث سال هشتاد و چهارم
در اين سال عبد الملك بن مروان به غزاى روم رفت و مصيصه را بگشود واقدى چنين گفته است .
و هم در اين سال ، حجاج ، ايوب بن قريه را كشت . وى جزو ياران ابن اشعث بوده بود . سبب قتل وى ، چنان كه گويند ، اين بود كه پس از بازگشت از دير - الجماجم پيش حوشب بن يزيد مىرفت كه از جانب حجاج عامل كوفه بود و حوشب مىگفت : « اين را كه با من ايستاده بنگريد كه فردا يا پس فردا نامه اى از امير مىرسد كه چاره اى جز اجراى آن ندارم . » يك روز كه حوشب ايستاده نامه اى از حجاج به حوشب رسيد :
« اما بعد ، تو پناهگاه منافقان مردم عراق و مرجع آنها شده اى ، وقتى در اين نامهء من نگريستى ، دست ابن قريه را به گردنش ببند و همراه يكى از معتمدان خويش پيش من فرست . » وقتى حوشب نامه را خواند آن را پيش وى افكند كه خواند و گفت : « شنوايى و اطاعت داريم » پس حوشب او را به بند كرد و پيش حجاج فرستاد و چون به نزد وى وارد شد به دو گفت : « اى ابن قريه ، براى چنين موقعى چه چيز مهيا كرده اى ؟ »