و پيروان خويش را دعوت كردند و با نزديك يكصد كس از مردم رى در خفا برون شدند كه كس متوجه نشود و برفتند تا پيش مطرف رسيدند .
گويد : براء بن قبيصه كه عامل حجاج بر اصفهان بود چنين نوشت :
« اما بعد ، اگر امير را كه خدايش قرين صلاح بدارد به اصفهان و غير اصفهان نياز هست سپاهى انبوه سوى مطرف فرستد كه او و همراهانش را از ميان بردارد ، زيرا گروهى از يكى از شهرها سوى وى روان شدهاند كه در جايى كه اكنون هست به دو ملحق شوند كه كارش مايه گرفته و پيروانش بسيار شدهاند و السلام . » گويد : حجاج به دو نوشت :
« اما بعد . وقتى فرستادهء من پيش تو آمد با كسان خويش اردو بزن و چون عدى بن وتاد بر تو گذر كرد با ياران خويش همراه وى حركت كن و شنوا و مطيع وى باش و السلام » گويد : و چون براء بن قبيصه نامهء حجاج را خواند برون شد و اردو زد .
گويد : حجاج بن يوسف كسان را بيست بيست و پانزده پانزده و ده ده بر اسبان بريد سوى براء بن قبيصه مىفرستاد ، تا نزديك پانصد كس را پيش وى فرستاد ، خود او نيز دو هزار كس داشت .
گويد : و چنان بود كه اسود بن سعد همدانى با خبر فتح حجاج در نبردى كه با شبيب در شوره زار داشت سوى رى آمد و از همدان و جبال عبور كرد و چون پيش حمزه رسيد وى عذر خويش را بگفت .
اسود گويد : خبر حمزه را به حجاج رسانيدم ، گفت : « اين را شنيده بودم » و در نظر گرفت او را معزول كند اما بيم كرد اگر تدبير نكند مقاومت كند . پس كس پيش قيس بن سعد عجلى فرستاد كه سالار نگهبانان حمزه بود ، گروهى بسيار از بنى عجل و ربيعه نيز در همدان بودند فرمان ولايتدارى همدان را براى قيس فرستاد و به دو نوشت : « حمزه بن مغيره را در بند آهنين كن و بدار و تا دستور من پيش
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 3634
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٣٦٣٤