گويد : پنداشتم چنين آرزو داشته بود از آن رو كه اميد مىداشته بود كه اگر حجاج هلاك شود ، مطلوب وى انجام مىشود .
گويد : آنگاه مطرف عاملان خويش را بفرستاد .
نضر بن صالح گويد : مطرف كارى خردمندانه كرد اما تقدير بر او چيره شد .
گويد : همراه ربيع بن يزيد به سويد بن سرحان ثقفى و بكير بن هارون بجلى نوشت :
« اما بعد ، ما شما را به كتاب خداى و سنت پيمبر وى مىخوانيم و « نبرد با كسانى كه از حق بگشتهاند و غنيمت را خاص كردهاند و حكم « كتاب را رها كردهاند و چون حق غلبه يافت و باطل مغلوب شد و كلمهء « خدا برتر شد ، اين كار را ميان امت به شورى نهيم كه مسلمانان ، شخص « مورد پسند را براى خويش برگزينند ، هر كه اين را از ما بپذيرد « برادر دينى ماست و در زندگى و مرگ دوست ماست و هر كه نپذيرد « با وى نبرد كنيم و از خدا بر ضد وى كمك خواهيم كه همين حجت بر ضد « وى ما را بس و اين خسارت كه از نبرد در راه خدا بازمانده او را بس و « اين وهن كه در كار خدا با ستمكاران تساهل مىكند او را بس . خداى « نبرد را بر مسلمانان رقم زد و آن را ناخوشايند شمرد ، اما بىثبات بر كار « خداى و نبرد با دشمنان وى به رضوان او نتوان رسيد .
« خدايتان قرين رحمت كند سوى حق آييد و هر كه را اميد اجابت « از او داريد به حق دعوت كنيد و هر چه را نمىداند به دو بشناسانيد ، هر كه « با راى ما موافق است و دعوت ما را مىپذيرد و دشمن ما را دشمن خويش « مىداند سوى من آيد خداى ما و شما را هدايت كند و توبهء ما و شما را « بپذيرد كه او توبه پذير است و مهربان و السلام . »
گويد : و چون نامه به آن دو كس رسيد نهانى به نزد كسانى از مردم رى رفتند
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 3633
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٣٦٣٣