شام ، اى اهل شنوايى و اطاعت
به خدايى كه جان حجاج به فرمان اوست اين آغاز فتح است » . آنگاه بالاى مسجد رفت ، نزديك بيست كس با وى بالا رفتند كه تير همراه داشتند ، به آنها گفت : « اگر نزديك ما آمدند تيربارانشان كنيد » گويد : بيشتر روز را به سختى جنگيدند و هر يك از دو گروه در مقابل گروه ديگر جاى خود را نگهداشت . آنگاه خالد بن عتاب به حجاج گفت : « به من اجازه بده با آنها نبرد كنم كه من خون باختهام و در نيكخواهيم ترديد نيست » حجاج گفت : « اجازه دارى » گفت : « از پشت سرشان مىآيم و به اردوگاهشان حمله مىبرم » گفت : « هر چه به نظرت مىرسد بكن » گويد : پس خالد با گروهى از مردم كوفه برفت تا از پشت سر وارد اردوگاهشان شد و مصاد برادر شبيب را بكشت ، غزاله همسر وى نيز كشته شد ، فروة بن دفان كلبى او را كشت و اردوگاهشان را آتش زد . خبر به حجاج و شبيب رسيد .
حجاج و يارانش به يكباره تكبير گفتند ، شبيب و همه پيادگانى كه با وى بودند بر اسبان خويش جستند ، حجاج به مردم شام گفت : « به آنها حمله كنيد كه از اين حادثه ترس در دلهاشان افتاده است . » گويد : مردم شام حمله بردند و آنها را هزيمت كردند و شبيب با گروه عقبداران به جاى ماند .
اصغر خارجى به نقل از كسى كه همراه شبيب بوده گويد : وقتى كسان هزيمت شدند و شبيب از پل برفت سواران حجاج وى را تعقيب كردند .
گويد : و چنان شد كه شبيب سر خويش را به حال چرت پايين انداخت گفتمش : « اى امير مؤمنان توجه كن و ببين پشت سر تو كيست ؟ » نگاه كرد اما بىاعتنا ماند و دوباره سر خويش را به حال چرت پايين انداخت .
گويد : و چون نزديك ما رسيدند ، گفتم : « اى امير مؤمنان نزديك تو رسيدند . »
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 3603
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٣٦٠٣