« و از بس بسيار ناليدن و گريستن « از گمرهى باز آمد « كسى كه زمانه را تجربه كرده باشد « و از تغييرات آن بيم نكند « خردمند نيست « مگر روزگار و روزها چنان كه مىبينى « به جز خسارت و مال و جدايى يار « چيزى هست ؟
« هر چه آمد نيست ، بدان نزديك مىشوى « اما آنچه رفتنى است پيوسته دور مىشود
« آنچه در كار آمدن است ، دور نيست « و دلخوشيهاى رفته نزديك نيست » و گفتار ابن مقبل كه شعرى است بدين مضمون « وقتى تغيير جوانى را بديد زارى كرد « پيرى از همه تغييرها زشتتر است « مردم به زندگانى راغبند اما « چنان مىبينم « كه عمر دراز تباهى عقل مىافزايد « اگر به ذخيره نيازمند باشى « ذخيره اى نخواهى يافت كه با اعمال نيك همانند باشد » وزارت مهدى با يحيى بن خالد بود .
وزارت رشيد پسر مهدى با جعفر بن يحيى بن خالد بود .
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 3500
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٣٥٠٠