روغن پخته باشند . » گويد : آنگاه سفره ها را بياوردند و غذا خوردند . عبد الملك بن مروان گفت : « چه خوش بود عيش ما اگر چيزى پاينده بود ، ولى ما چنانيم كه شاعر سلف گويد :
« اى اميم ، هر تازه اى كهنه مىشود « و هر كسى روزى مبدل به « گويا » مىشود . » گويد : و چون از غذا فراغت يافتند ، عبد الملك در قصر مىگشت و به عمرو بن حريث مىگفت : « اين خانه از آن كيست ؟ اين خانه را كى بنيان نهاده ؟ » و عمرو به دو خبر مىداد . عبد الملك بازگفت :
« اى اميم هر تازه اى كهنه مىشود « و هر كسى روزى مبدل به « گويا » مىشود . » آنگاه به محل خويش باز آمد و وا لميد و شعرى به اين مضمون خواند :
« آرام عمل كن كه خواهى مرد « اى انسان براى خويشتن بكوش « كه آنچه بوده وقتى برفت گويا نبود « و آنچه وجود دارد « گويا » مىشود . » در اين سال به گفتهء واقدى عبد الملك قيساريه را گشوده
آنگاه سال هفتاد و دوم درآمد .
سخن از حوادث مهم سال هفتاد و دوم
ابو جعفر گويد : از جمله حوادث اين سال قضيهء خوارج بود و مهلب بن ابى صفره و عبد العزيز بن عبد الله .