« كى خبر از من به نزد زياد مىبرد ؟
« كه نيكو امير يست و خليفه را « نيكو برادرست « وقتى كارها پيش تو آيد « پيشواى عدالت و همت و خردى « برادرت ، بسر حرب ، خليفه خداست « و تو وزير اويى و نيكو وزيرى « به دوستدارى وى پاداش مىدهى « و دوستدار تو به اوج آرزو مىرسد « به فرمان خداى مظفرى و منصور « و چون رعيت ستم كند ، ستم نكنى « و از دنيا هر چه بخواهند « بدست تو ، به فراوانى ، روانست « قسمت به مساوات مىكنى « كه نه توانگر از ستم تو شكايت مىكند « نه فقير .
« باران رفاه انگيز بودى « و به روزگارى آمدى « كه خبيث بود و بدى فراوان « هوسها كسان را پراكنده بود « و كينه هاشان در دلها نهان نبود
« شهرى و بدوى و مقيم و مسافر « به ترس اندر بود
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 2789
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٢٧٨٩