مواريثشان را حرام كرده ، خدا بوسيلهء دانستن اين چيزها حجت به ما تمام كرده و مىبايد كار دين را به كسانى كه از پيش آنها آمدهايم تعليم دهيم و آنچه را خدا نازل فرموده مكتوم نداريم كه او عز و جل فرموده :
« * ( إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا من الْبَيِّناتِ وَالْهُدى من بَعْدِ ما بَيَّنَّاه لِلنَّاسِ في الْكِتابِ ، أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ الله وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ 2 : 159 ) * . » [ 1 ] يعنى : كسانى كه حجتها و هدايت ما را كه نازل كردهايم با وجود آنكه در كتاب آسمانى براى مردم توضيح دادهايم نهان دارند خدا و لعنتگران لعنتشان مىكنند .
گويد : پس همه يارانش اين رأى را پذيرفتند و او چنين نوشت :
« از بندهء خدا نافع بن ازرق « به عبد الله بن صفار و عبد الله بن اباض و كسانى كه با آنهايند « سلام بر بندگان مطيع خدا ، و كار چنان و چنان است . . .
و همان گفته را بر خواند و همان وصف را شرح داد و نامه را براى آنها فرستاد كه چون به دستشان رسيد عبد الله بن صفار آن را بخواند و بگرفت و پشت سر نهاد و براى كسان نخواند مبادا پراكنده شوند و اختلاف كنند .
عبد الله بن اباض به دو گفت : « پدرت خوب چه خبر يافتى ، مگر ياران ما كشته شدهاند يا كسىشان اسير شده ؟ » ابن صفار نامه را به دو داد كه بخواند و گفت : « خدايش بكشد چه رأيى آورده نافع بن ازرق راست مىگويد ، اگر اين قوم مشرك بودند رأى وى درست بود و حكمى كه مىدهد به حق بود و روش او چون روش پيمبر بود ، دربارهء مشركان .
ولى اين سخن كه مىگويد ، اين قوم منكر نعمت و احكامند دروغ گفته و دروغ آورده . اينان از شرك به دورند و فقط خونشان بر ما حلال است و اموالشان حرام .
هامش
[ 1 ] بقره : آيهء 158