گويد : بحر بن كعب از بنى تيم الله شمشير بر حسين فرود آورد ، پسر گفت : « اى پسر زن خبيث ، عموى مرا مىكشى ؟ » بحر او را با شمشير بزد . پسر دست را حايل شمشير كرد كه قطع شد و تنها به پوست بند بود .
گويد : پسر بانگ برآورد : « اى امت من . » حسين او را گرفت و به سينه چسبانيد و گفت : « برادرزادهام بر اين حادثه كه بر تو رخ داد صبورى كن و آن را ذخيرهء خير كن كه خدا ترا پيش پدران شايسته ات مىبرد ، پيش پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم و على بن ابى طالب و حمزه و جعفر و حسن بن على كه خدا همه شان را صلوات گويد . » حميد بن مسلم گويد : آن روز شنيدم كه حسين مىگفت : « خدايا قطره هاى آسمان را از آنها بدار و از بركات زمين محرومشان كن . اگر تا مدتى بهره مندشان مىكنى آنها را به گروهها پراكنده كن كه دسته هاى جدا باشند و هرگز ولايتداران از آنها خشنود نباشند كه ما را دعوت كردند تا ياريمان كنند اما به ما تاختند و خونمان را بريختند . » گويد : آنگاه با پيادگان چندان بجنگيد كه عقب رفتند .
گويد : و چون حسين با سه چهار كس بماند جامهء زيرى خواست كه خوش بافت بود و شفاف ، يمنى و خوش بافت كه آن را بدريد و پاره كرد كه از او در نيارند .
يكى از يارانش گفت : « بهتر است جامهء زير كوتاهى زير آن بپوشى . » گفت : « اين جامهء مذلت است كه پوشيدن آن شايستهء من نيست . » گويد : و چون كشته شد ، بحر بن كعب بيامد و آن را در آورد و وى را برهنه واگذاشت .
محمد بن عبد الرحمان گويد : در زمستان دستهاى بحر بن كعب آب مىريخت و در تابستان خشك مىشد ، گويى چوب بود .
حجاج بن عبد الله بن عمار گويد : عبد الله بن عمار را از اينكه در اثناى كشته شدن حسين حضور داشته بود ملامت كردند كه گفت : « مرا بر بنى هاشم منتى
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 3059
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٣٠٥٩