« شمايند و مقتداى شمايم . و اگر نكنيد و پيمان خويش بشكنيد و بيعت مرا « از گردن خويش برداريد به جان خودم كه اين از شما تازه نيست ، با « پدرم و برادرم و عموزادهام نيز چنين كردهايد . فريب خورده كسى است « كه فريب شما خورد ، اقبال خويش را گم كردهايد و نصيب خويش را « به تباهى دادهايد . هر كه پيمان شكند به ضرر خويش مىشكند ، زود « باشد كه خدا از شما بىنياز شود . درود بر شما با بركات و رحمت « خداى . » و هم عقبة بن ابى العيزار گويد : حسين عليه السلام در ذى حسم بايستاد و حمد خداى گفت و ثناى او كرد سپس گفت :
« كارها چنان شده كه مىبينيد ، دنيا تغيير يافته و به زشتى گراييده .
« خير آن برفته و پيوسته بدتر شده و از آن ته ظرفى مانده و معاشى ناچيز .
« چون چراگاه كم مايه . مگر نمىبينيد كه به حق عمل نمىكنند و از باطل « نمىمانند ، حقا كه مؤمن بايد به ديدار خداى راغب باشد كه به نظر من « مرگ شهادت است و زندگى با ستمگران مايهء رنج . » گويد : زهير بن قين بجلى برخاست و به ياران خويش گفت : « شما سخن مىكنيد يا من سخن كنم ؟ » گفتند : « تو سخن كن . » گويد : پس او حمد خدا گفت و ثناى وى كرد و گفت : « اى پسر پيمبر كه خدايت قرين هدايت بدارد ، گفتار ترا شنيديم ، به خدا اگر دنيا براى ما باقى بود و در آن جاويد بوديم و يارى و پشتيبانى تو موجب جدايى از دنيا بود قيام با ترا بر - اقامت دنيا مرجح مىداشتيم . » گويد : حسين براى وى دعا كرد و سخن نيك گفت .
گويد : حر بيامد و با وى همراه شد و مىگفت : « اى حسين ، ترا به خدا در
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 2994
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٢٩٩٤