گويد : و چون به در مجلس ايستاد آوازى خواند .
معاويه گفت : « نكو خواندى » و حوايج وى را برآورد .
همام بن منبه گويد : شنيدم ابن عباس مىگفت : « هيچكس را چون معاويه شايستهء شاهى نديدم كه مردم در او طبعى گشاده مىيافتند و چون اين ، كوته ببين در خود فرو رفته نبود » مقصودش عبد الله بن زبير بود .
قبيصة بن جابر اسدى مىگفت : « از آنها كه مصاحبتشان داشتهام با شما سخن مىكنم : مصاحبت عمر داشتم و كسى را از او داناتر و انديشمندتر نديدم كه چون اويى آنكه بخواهند عطاى سنگين دهد ، سپس مصاحبت معاويه داشتم و هيچكس را نديدم كه چون او نرمخوى باشد و باطن و ظاهر يكى و مغيره چنان بود كه اگر او را به شهرى مىبردند كه برون شدن از درهاى آن جز به حقه ميسر نبود ، بيرون مىشد . »
خلافت يزيد ابن معاويه
در اين سال با يزيد بيعت خلافت كردند ، به قولى در نيمهء رجب و به قول ديگر هشت روز مانده از آن ماه ، چنان كه از پيش در مورد مرگ پدرش معاويه آوردهايم .
يزيد ، عبيد الله بن زياد را بر بصره و نعمان بن بشير را بر كوفه نگهداشت .
ابو مخنف گويد : يزيد در اول رجب سال شصتم زمامدار شد .
حاكم مدينه وليد بن عتبة بن ابى سفيان بود .
حاكم كوفه نعمان بن بشير انصارى بود .
حاكم بصره عبيد الله بن زياد بود .
حاكم مكه عمرو بن سعيد بن عاص بود .