گفت : « بله مىخواهم » گفت : « به مجلس مىنشينى و من مىآيم و با تو بيعت مىكنم كه از پس تو بر هر چه امت اتفاق كرد من نيز از آن پيروى كنم ، به خدا اگر پس از تو امت بر يك بنده حبشى اتفاق كند من نيز او اتفاق امت تبعيت مىكنم . » گفت : « بيعت مىكنى ؟ » گفت : « آرى » گويد : پس بيرون رفت و به خانهء خويش در شد و در ببست ، كسان سوى وى مىآمدند و اجازه مىخواستند كه نمىداد .
گويد : آنگاه عبد الرحمان بن ابى بكر را خواست و گفت : « اى پسر ابى بكر با كدام دست و كدام پا نافرمانى مىكنى ؟ » گفت : « اميدوارم خير باشد » گفت : « به خدا آهنگ آن داشتم كه ت را بكشم » گفت : « اگر چنين كرده بودى خدا در دنيا ت را لعنت مىكرد و در آخرت به جهنم مىبرد » گويد : و از ابن عباس يادى نكرد .
در اين سال عامل مدينه مروان بن حكم بود .
عامل كوفه ، ضحاك بن قيس بود .
عامل بصره ، عبيد الله بن زياد بود .
عامل خراسان سعيد بن عثمان بود .
سبب ولايتدارى سعيد بن عثمان بر خراسان چنان بود كه محمد بن حفص گويد :
سعيد بن عثمان از معاويه خواست كه او را بر خراسان گمارد .
گفت : « عبيد الله بن زياد آنجاست » گفت : « پدرم ت را پرورد و برداشت تا به كمك او به جايى رسيدى كه كس بدان
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 2869
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٢٨٦٩