سخن از رفتن حسن و حسين به مدينه
وقتى ميان حسن عليه السلام و معاويه در مسكن صلح شد ، چنان كه در روايت عوانه آمده ، حسن ميان مردم به سخن ايستاد و گفت :
« اى مردم عراق ! سه چيز مرا نسبت به شما بىعلاقه كرد : اينكه « پدرم را كشتيد و به خودم ضربت زديد و اثاثم را غارت كرديد . » گويد : آنگاه حسن و حسين و عبد الله بن جعفر با حشم و بنه سوى كوفه رفتند و چون حسن آنجا رسيد و زخم وى بهى يافت به مسجد رفت و گفت :
« اى مردم كوفه در مورد همسايگان و مهمانان خودتان و خاندان « پيمبرتان ، صلى الله عليه و سلم ، كه خدا ناپاكى از آنها ببرده و به كمال « پاكيزگيشان رسانيده از خدا بترسيد . » گويد : مردم گريه سر دادند ، آنگاه حسن و ياران وى سوى مدينه روان شدند .
گويد : مردم بصره نگذاشتند حسن خراج دارابگرد را بگيرد و گفتند :
« غنيمت ماست » و چون سوى مدينه روان شد كسانى در قادسيه جلو وى آمدند و گفتند :
« اى ذليل كننده عرب » در همين سال خوارج كه در ايام على عليه السلام گوشه گرفته بودند در شهر زور بر ضد معاويه قيام كردند .
سخن از قيام خوارج
عوانه گويد : پيش از آنكه حسن از كوفه در آيد ، معاويه بيامد و در نخيله جا گرفت . پانصد كس از حروريان كه
با فروة بن نوفل اشجعى كناره گرفته بودند گفتند :