« در مقابل هماورد « كه با شمشير صيقلى حمله مىكند « مقاومت كن » آنگاه عبد الله ضربتى زد و او را بكشت .
گويد : رفاعة بن رافع انصارى زرقى به مروان بن حكم حمله كرد و ضربتى به دو زد كه از پاى در آمد و پنداشت كه كشته شده و دست از او بداشت . عبد الله بن زبير نيز چند زخم برداشت . ياران عثمان هزيمت شدند و به قصر پناه بردند
و در را پناهگاه كردند و بر در ، جنگى سخت شد كه زياد بن نعيم قهرى با جمعى از ياران عثمان آنجا كشته شدند ، جنگ همچنان دوام داشت تا عمرو بن حزم انصارى كه پهلوى خانهء عثمان خانه داشت در خانهء خويش را بگشود و به مردم بانگ زد كه از خانهء وى سوى مدافعان عثمان رفتند و آنها برون شدند و در كوچه هاى مدينه گريختند و عثمان با تنى چند از خاندان و ياران خويش بماند كه همه با وى كشته شدند ، عثمان نيز كشته شد .
ابو سعيد وابستهء ابو اسيد انصارى گويد : روزى عثمان از فراز خانه به محاصره كنان نمودار شد و گفت : « السلام عليكم » اما هيچكس از آنها جواب سلام او را نداد جر آنكه كسى پيش خود تكرار كرد .
گويد : آنگاه عثمان گفت : « شما را به خدا ميدانيد كه من چاه رومه را با مال خودم خريدم كه كسان آب گواراى آن را ببرند و آب گرفتن من از آن همانند يكى از مسلمانان است ؟ » گفتند : « آرى » گفت : « پس چرا نبايد از آن بنوشم و با آب رود افطار كنم » آنگاه گفت : « شما را به خدا ميدانيد كه فلان و به همان زمين را خريدم و به مسجد افزودم ؟ » گفتند : « آرى »
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 2272
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٢٢٧٢