چنين دستور داده بود .
سخن از اينكه چرا عثمان در اين سال ابن عباس را سالار حج كرد
عكرمه به نقل از ابن عباس گويد : وقتى عثمان براى آخرين بار محاصره شد . . .
گويد : از ابن عباس پرسيدم : « مگر دو محاصره بود ؟ »
گفت : « آرى ، محاصرهء اول ده روز بود ، مصريان آمده بودند كه على در ذى - خشب آنها را بديد و از عثمان بازشان گردانيد ، به خدا على براى وى يارى راستگو بود ، تا وقتى كه مروان و سعيد و كسانشان وى را بر ضد على تحريك كردند و او پذيرفت و على آزرده خاطر شد . » مىگفتند : « على مىخواهد كه هيچكس با تو سخن نكند » و سبب آن بود كه على با او سخن مىكرد و اندرز مىداد و دربارهء مروان و كسان وى سخنان درشت مىگفت .
به عثمان مىگفتند : « در حضور تو كه پيشوا و عمه زاده و عموزادهء اويى چنين سخن مىكند ، نميدانى كه در غيابت چه مىگويد » ابن عباس گويد : و چندان بگفتند تا على مصمم شد از او دفاع نكند .
گويد : روزى كه به مكه مىرفتم پيش على رفتم و گفتم : « عثمان به من گفته سوى مكه روم » گفت : « عثمان نمىخواهد كسى به او اندرز گويد ، اطرافيانش مردمى دغلند كه هر كدامشان جايى را گرفتهاند و خراج آن را مىخورند و مردمش را زبون مىدارند » گويد : گفتم : « وى خويشاوند است و حقى دارد ، اگر صلاح دانستى از او دفاع كن كه اگر نكنى معذور نباشى »