مردم نخع مواخذه كرد . » اسود بن هيثم به دو گفت : « از پيرى كه سالخوردگى كار او را ساخته چه مىخواهى ؟ » گفت : « به خدا يا زبانت را نگهدار يا سرت را با شمشير آشنا مىكنم » گفت : « چنين مىكنم . » گويد : « وقتى كميل ترس قوم خويش را كه دو هزار جنگاور بودند بديد گفت :
« مرگ از ترس بهتر كه دو هزار جنگاور به سبب من ترسان باشند و محروم . » آنگاه بيرون شد و پيش حجاج آمد .
حجاج به دو گفت : « تو بودى كه قصد كردى اما امير مؤمنان ترا نكاويد و راضى نشدى تا او را كه از خويش دفاع كرده بود براى قصاص نشانيدى . » گفت : « مرا به چه سبب مىكشى ؟ بخاطر عفو وى ؟ يا بخاطر اينكه به سلامت ماندهام ؟ » گفت : « ادهم بن محرز ! او را بكش » ادهم گفت : « پاداش آن ميان من و تو باشد ؟ » گفت : « آرى » ادهم گفت : « پاداش از تو باشد و اگر گناهى هست از آن من باشد » مالك بن عبد الله كه از جمله تبعيدشدگان بود شعرى دارد به اين مضمون :
« پسر اروى دربارهء كميل ستمى كرد « كه كميل از آن در گذشت « كه تقاص گير را ملامت كنند « به دو گفت : اى ابو عمرو « چنين نمىكنم كه تو پيشوايى « عفو مايه امانست
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 2300
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٢٣٠٠