و چون قعقاع و شرحبيل بيامدند هر كدام را به سويى كه ديگرى رفته بود مأمور كرد قعقاع را ، بالا گرفت و شرحبيل راه پايين گرفت و تا خراره قادسيه رفتند .
زهرة بن حويه به تعقيب پارسيان رفت تا به بند رسيد كه آن را شكسته بودند تا عربان را از تعاقب باز دارند .
زهره گفت : « بكير ! پيش برو » ، و او اسب خود را هى كرد و چنان بود كه وى بر اسب ماده جنگ مىكرد و گفت : « اطلال بپر » و اسب دست و پا فراهم آورد . آنگاه گفت : « به حق سورهء بقره بپر » زهره نيز كه بر اسب نر بود اسب خويش را بجهانيد و ديگر سواران نيز اسب بجهانيدند و به آب زدند و سيصد سوار چنين كردند .
زهره به سواران ديگر كه مانده بودند گفت : « سوى پل رويد و بما برسيد . » و برفت . كسان سوى پل رفتند و به دنبال وى آمدند كه به پارسيان رسيد كه جالنوس دنبالهء آنها را حفاظت مىكرد . زهره با وى در آويخت و ضربتى در ميانه رد و بدل شد كه زهره او را بكشت و ساز و برگش را بگرفت .
عربان همه كسانى را كه از خراره تا سليحين و نجف بودند بكشتند و شبانگاه باز آمدند و شب را در قادسيه به سر كردند .
شقيق گويد : آغاز روز در قادسيه پيروى كرديم وقتى باز آمديم هنگام نماز بود ، مؤذن كشته شده بود و مردم در بارهء اذان گفتن رقابت كردند چندان كه نزديك بود دست به شمشير برند . سعد در ميانه قرعه زد كه به نام يكى افتاد كه اذان گفت .
گويد : و باز چنان شد و آنها كه به تعقيب فراريان بالا و پايين قادسيه رفته بودند بيامدند و وقت نماز بود و چون مؤذن كشته شده بود در كار اذان گفتن رقابت كردند و سعد در ميانشان قرعه زد و بقيه روز و شب را به سر بردند تا زهره باز گشت .
صبحگاهان همه فراهم بودند و در انتظار كس نبودند ، سعد خبر فتح را با
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 1740
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص١٧٤٠