آنها را بزدند و كس از ايشان جان به در نبرد و جمله سى هزار كس بودند .
ضرار بن خطاب در فش كابيان را بگرفت كه سى هزار در عوض آن گرفت . قيمت درفش يك هزار هزار و دويست هزار بود . در نبردگاه ده هزار كس از پارسيان كشته شد بجز آنها كه روزهاى پيش كشته شده بودند .
عمرو بن سلمه گويد : به روز قادسيه هلال بن علفه رستم را بكشت .
ابو كعب طائى به نقل از پدرش گويد : پيش از ليلةالهرير و هزار و پانصد كس از مسلمانان كشته شد و در ليلةالهرير و روز قادسيه ششهزار كس از آنها كشته شد كه در خندق رو به روى مشرق به خاكشان كردند .
زياد گويد : وقتى پارسيان از جاى برفتند و ميان قديس و عتيق كس از آنها نماند و ما بين خندق و عتيق از كشته پوشيده بود سعد به زهره فرمان داد كه پارسيان را تعقيب كند و او بانگ زد و پيشتازان را بخواند و قعقاع را گفت دنبال آنها رود كه راه پايين گرفته بودند و شرحبيل را گفت به دنبال آنها رود كه بالا گرفته بودند .
خالد بن عرفطه را گفت كه ساز و برگ كشتگان را برگيرد و شهيدان را به خاك كند .
دو هزار و پانصد تن شهيدان ليلةالهرير و روز قادسيه در اطراف قديس آن سوى عتيق مقابل مشرق مدفون شدند و شهيدان پيش از ليلةالهرير بر مشرق دفن شدند .
آنگاه ساز و برگ و اموال فراهم آمد و چندان بود كه هرگز مانند آن فراهم نيامده بود و پس از آن نيز فراهم نيامد .
سعد هلال را پيش خواند و براى وى دعا كرد و گفت : « رفيقت چه شد ؟ » گفت : « وى را زير استران افكندم » گفت : « برو او را بيار » هلال برفت و رستم را بياورد سعد گفت : « برهنه اش كن و هر چه خواستى به تنش واگذار » هلال ساز و برگ وى را برگرفت و چيزى به تنش نگذاشت .
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 1739
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص١٧٣٩