طلحه گويد : اين حادثه همان شب رخ داد كه وارد بهر سير شدند .
ابو مالك ، حبيب بن صهبان ، گويد : سوى مداين يعنى بهر سير رفتيم كه شهر نزديكتر ، بود و پادشاهشان را با يارانش محاصره كرديم تا سگها و گربه ها را خوردند .
گويد : وارد شهر نشدند تا وقتى منادىاى ندا داد كه به خدا هيچكس آنجا نيست و چون وارد شدند هيچكس آنجا نبود .
سخن از مداين دور تر كه جايگاه كسرى بود
سيف گويد : واقعهء مداين دور در صفر سال شانزدهم بود .
گويد : وقتى سعد در بهر سير فرود آمد كه شهر نزديك بود ، كشتى مىجست كه مردم را سوى شهر دور تر عبور دهد اما بدست نياورد
و معلوم داشت كه پارسيان كشتىها را بردهاند و چند روز از صفر را در بهر سير ماندند و ميخواستند عبور كنند اما سعد بخاطر حفظ مسلمانان مانع اين كار بود تا چند تن از كافران بيامدند و گدارى را به او نشان دادند كه مىشد از آن گذشت و به دل دره رفت ، اما دريغ كرد و مردد ماند و بخلاف انتظار آب بالا آمد .
آنگاه سعد شبانگاه به خواب ديد كه سواران مسلمان به گدار زدند و عبور كردند و معجز آسا از ميان مد برون آمدند و تصميم گرفت براى تحقق رؤياى خويش عبور كند كه آن سال هواى خوب تابستان ، پيوسته بود .
پس سعد مردم را فراهم آورد و حمد و ثناى خدا كرد و گفت : « دشمن شما به سبب اين شط از شما مصون مانده و با وجود شط به او دسترس نداريد اما آنها هر وقت بخواهند به شما دسترس مىيابند و از كشتىهاى خويش به شما تير اندازى مىكنند ، اكنون پشت سر شما چيزى نيست كه بيم داشته باشيد از آنجا به شما حمله كنند كه