ابى العاص را كه از همه شان جوانتر بود سالارشان كرد ، كه وى به آموختن اسلام و قرآن راغبتر از همه بود و ابو بكر اين مطلب را با پيمبر گفته بود .
ابن اسحاق گويد : وقتى از پيش پيمبر برون مىشدند و آهنگ ديار خويش داشتند پيمبر ابو سفيان و مغيره را براى ويرانى لات فرستاد
كه با جماعت همراه شدند و چون به طائف رسيدند مغيره مىخواست ابو سفيان را پيش اندازد ، اما نپذيرفت و گفت : « تو ، به قوم خويش درآى . » و ابو سفيان در ذى الهرم بماند . و چون مغيره وارد شد لات را با كلنگ كوفتن گرفت و بنى معتب طايفه وى ، اطرافش بودند مبادا تير بيندازند يا خونش را بريزند ، چنان كه عروه را كشته بودند ، و زنان ثقيف سربرهنه برون شدند و بر بت خويش مىگريستند .
هنگامى كه مغيره بت را با تيشه مىزد ابو سفيان آفرين و مرحبا مىگفت و چون از ويرانى لات فراغت يافت مال و زيور آن را كه از طلا و جزع بود برگرفت و پيش ابو سفيان فرستاد . پيمبر به ابو سفيان گفته بود قرض عروه و اسود پسران مسعود را از مال لات بپردازد ، و او چنان كرد .
در همين سال پيمبر به غزاى تبوك رفت .
سخن از غزاى تبوك
ابن اسحاق گويد : وقتى پيمبر از طايف بازگشت از ذى حجه تا رجب را در مدينه به سر برد ،
آنگاه بگفت تا كسان براى غزاى روم آماده شوند .
ابن حميد گويد : پيمبر بگفت تا آمادهء غزاى روميان شوند ، و چون هنگام سختى و گرما و خشكسالى بود و ميوه ها رسيده بود و سايه مطلوب بود ، مردم اقامت در سايه و باغ را خوش داشتند و از حركت بيزار بودند .
و چنان بود كه پيمبر چون به غزا مىرفت آشكار نمىگفت و جايى جز آنچه را