از مقاومت طائف مغرور شدهاند .
عروه گفت : « اى پيمبر خدا ، مرا از چشمان خويش بيشتر دوست دارند . » و چنان بود كه وى محبوب و مطاع قوم خويش بود
و رفت تا آنها را به اسلام دعوت كند ، و اميد داشت كه به سبب حرمتى كه داشت مخالفت وى نكنند ، و چون از بالا خانه خويش كسانرا به اسلام خواند و دين خود را آشكار كرد ، از هر سو به او تير انداختند و تيرى به دو رسيد و كشته شد .
به پندار بنى مالك قاتل عروه يكى از آنها بود كه اوس بن عوف نام داشت و قبايل هم پيمان پنداشتند يكى از آنها از طايفهء بنى عتاب به نام وهب بن جابر او را كشته است .
به عروه گفتند : « در باره خونبهاى خويش چه گويى ؟ » گفت : « اين كرامت و شهادت است كه خدا به من داده است و من نيز چون شهيدانى هستم كه همراه پيمبر ، وقتى اينجا بود ، كشته شدند ، مرا نيز با آنها به خاك سپاريد . » و چنان كردند .
گويند : پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم گفته بود كه وى همانند رسول شهيدى است كه در سورهء يس از او ياد شده است .
در همين سال فرستادگان طائف پيش پيمبر آمدند ، گويند : اين به ماه رمضان بود .
محمد بن اسحاق گويد : چند ماه پس از كشته شدن عروة بن مسعود طائفيان با همديگر سخن كردند كه تاب جنگ با عربان اطراف خويش ندارند و بيعت كردند و اسلام آوردند .
يعقوب بن عتبة بن مغيره گويد : عمرو بن اميهء علاجى از عبد ياليل بن عمرو ، بريده بود كه بدى در ميان رفته بود ، عمرو كه از زرنگترين مردم عرب بود روزى به خانهء عبد ياليل رفت و پيغام داد كه عمرو بن اميه مىگويد : « پيش من آى . »
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 1228
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص١٢٢٨