و اين را به فال بد گرفت و گفت : « برد جهان » رنگ پارسيان دگرگون شد كه اين براى آنها سخت بود .
آنگاه گفت : « در بارهء پاپوششان از آنها بپرس . » ترجمان گفت : « اين پاپوشها را چه ميناميد ؟ » نعمان گفت : « نعال » و او همچنان فال بد زد و گفت : « ناله ، ناله ، در سرزمين ما » آنگاه پرسيد : « اين چيست كه به دست داريد ؟ » گفت : « سوط » سوط ( سوت ، سوخت ) به پارسى به معنى سوختن است .
گفت : « پارس را سوزانيدند خدايشان بسوزاند » براى پارسيان فال بد مىزد و آنها از گفتار وى غمين مىشدند .
در روايت شعبى نيز نظير اين آمده با اين اضافه كه شاه گفت : « از آنها بپرس چرا آمدهايد و محرك شما در كار جنگ و طمع بستن در ديار ما چيست ؟
شايد چون به حال خودتان گذاشتهايم و از شما غافل ماندهايم بر ما جرئت آوردهايد ؟ » نعمان بن مقرن به همراهان خويش گفت : « اگر مىخواهيد از جانب شما پاسخ گويم و اگر كسى مىخواهد سخن كند به او واگذارم » گفتند : « تو سخن كن » و به شاه گفتند : « گفتهء اين مرد گفتهء ماست » نعمان سخن كرد و گفت : « خدا عز و جل بر ما رحمت آورد و پيمبرى فرستاد كه ما را به نيكى راهبر شود و بدان فرمان دهد و شر را به ما بشناساند و از آن منع كند .
در مقابل قبول دعوت وى وعدهء خير دنيا و آخرت به ما داد ، هر قبيله اى را كه دعوت كرد دو گروه شدند گروهى به او نزديك شدند و گروهى دورى گرفتند و جز خواص به دين وى در نيامدند
و چندان كه خدا خواست بر اين حال ببود . آنگاه فرمان يافت كه با عربان مخالف ، جنگ كند و از آنها آغاز كرد و جنگيد تا همه به وى گرويدند ،
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 1653
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص١٦٥٣