مسيلمه را در كار پيمبرى شريك كرده است ، و فتنهء او براى مردم يمامه از مسيلمه بزرگتر بود .
گويد : و چنان بود كه مسلمانان به جستجوى رحال بودند و اميد داشتند كه وى به سبب مسلمانى در كار مردم يمامه خلل آرد اما وى با مقدمه بنى حنيفه به آهنگ جنگ مسلمانان آمد .
در آن هنگام خالد بن وليد بر تخت خويش نشسته بود و سران قوم پيش وى بودند و مردم به صف بودند و او در ميان مردم بنى حنيفه برق شمشير را بديد و گفت :
« اى گروه مسلمانان بشارت كه خدا شر دشمن را از شما برداشت و ان شاء الله در قوم اختلاف افتاد . » اما مجاعه كه پشت سر او بود و بند آهنين داشت نيك نگريست و گفت : « نه به خدا چنين نيست اين شمشير هندى است كه براى آنكه نشكند در آفتاب گرفتهاند كه نرم شود » و چنان بود كه او گفته بود .
گويد : و چون مسلمانان ، جنگ آغاز كردند نخستين كسى كه با آنها رو به رو شد رحال بن عنفوه بود كه خدا او را بكشت .
ابو هريره گويد : روزى كه من و رحال بن عنفوه در مجلس پيمبر بوديم او صلى الله عليه و سلم گفت : « اى حاضران به روز قيامت در جهنم دندان يكى از شما از احد بزرگتر است . » گويد : و آن كسان همه در گذشتند و من و رحال بمانديم و پيوسته از عاقبت كار بيمناك بودم تا شنيدم كه رحال بر ضد مسلمانان خروج كرده و مطمئن شدم و بدانستم كه آنچه پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم فرموده بود حق بود .
گويد : مسلمانان با دشمن رو به رو شدند و هرگز در مقابله با عربان جنگى چنان سخت نداشته بودند و مردم بنى حنيفه تا به نزد خالد و مجاعه پيش آمدند و خالد از خيمهء خويش در آمد و جمعى از دشمنان وارد خيمهء وى شدند كه ام تميم زن خالد و
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 1422
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص١٤٢٢