به كمك خواند و چون كسان در مكه فراهم آمدند و در عرفات جمع شدند و مراسم حج به سر بردند و در منى فرود آمدند قصى و قرشيان پيرو او و بنى كنانه و مردم قضاعه بر كار خويش مصمم بودند و مىبايد آن را به سر برند .
و چنان بود كه صوفه يعنى آن كس كه رهبر مراسم حج بود ، مردم را از عرفات مىبرد و اجازهء رفتن از منى مىداد و به وقت رمى جمره ، رمى آغاز مىكرد و كسى سنگ نمىزند تا او بزند و آنها كه شتاب داشتند پيش وى مىشدند و مىگفتند :
« برخيز و سنگ بزن كه ما نيز سنگ بزنيم . » و او مىگفت : « بايد صبر كرد تا خورشيد بگردد . » و آنها كه عجله داشتند وى را با سنگ مىزدند و مىگفتند عجله كند .
اما صوفه صبر مىكرد تا خورشيد بگردد ، آنگاه برمىخاست و سنگ مىزد و مردم سنگ مىزدند .
و چون حج گزاران از رمى جمرات فراغت مىيافتند و مىخواستند از منى بروند ، صوفه دو سوى عقبه را مىگرفت و مردم را نگه مىداشتند و از صوفه اجازه رفتن مىخواستند كه كس اجازهء رفتن نداشت و چون صوفه مىرفت راه مردم باز مىشد كه مىتوانستند رفت .
و در آن سال صوفه چنان كرد كه هر سال مىكرد و عربان اين حق را براى او مىشناختند كه از روزگار جرهم و خزاعه رسم متبع شده بود . در آن هنگام قصى ابن
كلاب با ياران خويش از قريش و كنانه و قضاعه به نزد عقبه آمدند و گفتند : « اين كار حق ماست . » و كسان انكار كردند و قصى نيز به انكار آنها برخاست و در ميانه جنگ افتاد و از دو سوى جنگى سخت رفت كه شكست از طرفداران صوفه بود و قصى بر كارها تسلط يافت و آنچه را كه به دست آنها بود بگرفت .
گويد : در اين هنگام خزاعه و بنى بكر از قصى كناره گرفتند و ندانستند كه
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 809
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٨٠٩