تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 1410

مساهمون:

ص١٤١٠
س 1 : اساس و فا : بخش « آغاز فرمان مختار بن ابى عبيد به كوفه » در اين دو نسخه نيامده ، اين بخش را از دو نسخهء ص و صب گرفتم . س 1 : ص و صب : مختار بن ابى عبيده . ص 732 س 25 - 10 : ص و صب : روايتى ديگر دارد : « مردى به كوفه سوى عبد الله بن يزيد آمد و گفت : اميرى خويش نگاه دار كه خارجيان بسيار در اين شهر گرد آمده اند . گروهى با سليمان صرد و گروهى با مختار ، و همى بيرون خواهند آمدن . عبد الله گفت من با سليمان حرب نكنم تا آنگاه كه ايشان حرب كنند با من . پس به مسجد آمد و خلق را گرد كرد و خطبه كرد و گفت : يا مردمان ، شنيدم كه گروهى از شما با من حرب خواهيد كرد و خون حسين بن على را مىخواهيد ، به خداى كه من خون حسين نريختم و راضى نشدم و به گردن من نيست كه در گردن عبيد الله بن زياد است ، و اينك همى بايد پيش وى باز شويد و حرب كنيد كه من نيز با شما يارم . مردمان گفتند راست گويد ، خون حسين رضى الله عنه از عبيد الله بن زياد مىبايد جست و از بنى اميّه . پس حبر عبيد الله بن زياد پرسيدند . و عبد الله بن يزيد به شهر اندر همى بود ، و سليمان و مختار آشكارا همى شدند به سلام وى جدا جدا ، و هرگز سليمان و مختار بر يك جاى گرد نيامدندى ، و سليمان را همى بايست بيرون آمدن ، و وعده به سال شصت و پنج كرده بود ، و هنوز سال شصت و چهار بود . و مختار چون ديد كه همى سليمان تأخير كند و نيز بيرون آمدن خويش باز پس افكند گفت نبايد كه اين مردم مرا به بيعت وفا نكنند . و آنگاه سليمان بر من شاد شود ، از بهر آنكه ايشان وفاى بيعت ندارد . و مختار كسهاى خويش را گفت به محمّد بن على الحنفيه نامه كرده ام تا او چه فرمايد ، و دروغ همى گفت كه خود هرگز محمّد الحنفيه نديده بود و با وى هرگز خطابى نكرده بود ، و از خود اين حكايتها تصنيف ساختى و سخنها را برانداختى ، و الله اعلم بالصواب . » ص 734 س 15 - 14 : اساس و فا : عبارت داخل [ ] را ندارد . از دو نسخهء ص و صب گرفته شد . ص 735 س 19 : اساس و فا : زفران . ص 736 س 3 : اساس و فا : زفران . س 15 : اساس و فا و ص و صب : عبد الله بن سعد به جاى عبد الله بن وال . س 15 : اساس و فا : رفاع . س 16 : اساس : چهار هزار ، و تنها نسخه است .