س 13 : ص و صب : در اين دو نسخه روايتى ديگر است :
« ديگر روز مردمان گرد آمدند و تدبير همى كردند . و مردمان دمشق را هواى خالد بن يزيد بود و همى شرم داشتند مخالف شدن بر همه جهان كه همه بيعت عبد الله بن الزبير داشتند و مىخواستند كه اين كار از بنى اميّه به در نرود . پس عبيد الله بن زياد از دور پديد آمد . مهتران گفتند از وى بپرسيم تا چه گويد .
چون عبيد الله اندر آمد او را بنواختند و از وى راى خواستند . عبيد الله گفت روى نيست پسر زبير را بيعت كردن و اين كار از بنى اميه بيرون نبايد برد كه شما شاميان را دانيد كه چند حرب كردند به گاه معاويه تا آراسته شد ، امروز كه اين كار از اين خاندان بيرون بريد چنان بود كه پدران خويش را باطل كرده باشيد .
و اين خالد بن يزيد را حق است و ليكن امروز پسر زبير راست بيستاد ، و هر كه امروز به خليفتى نشيند او را بسيار با پسر زبير ببايد كوشيد . و خالد جوان است و او را آزمايش بسيار بر سر نگذشته است و گرم و سرد جهان را نيازموده ، كسى بايد از بنى اميّه پير و با آزمايش و جهان ديده و گرم و سرد چشيده تا اين كار را به دو دهيم . من هيچ كس را ندانم به راى و تدبير شايسته تر از مروان بن الحكم . مردمان گفتند راست گفتى ، و هم آنگاه مروان بن الحكم را بيعت كردند و بر وى مقرر شد . » ص 727 س 14 : ص و صب : به شام شد و خالد بن يزيد را اميرى مصر داد .
س 14 : فا : برگى از فا افتاده است .
ص 728 س 1 : ص و صب : خبر فتنهء خراسان پس مرگ يزيد بن معاويه .
س 3 : اساس : سليمان به جاى سلم .
س 9 : اساس و ص و صب : سليمان بن يزيد .
ص 729 س 4 - 2 : ص و صب : عبارت سه سطر داخل [ ] در اساس افتاده است ، از دو نسخهء ص و صب گرفته شد .
س 13 : ص و صب : عبارت داخل [ ] از اين دو نسخه است .
س 21 - 20 : ص و صب : « در اين سال بود كه خوارج به كوفه آمدند و دعوى شيعت كردند و سپاه گرد كردند . در سال شصت و يك بود كه حسين بن على رضى الله عنه بكشتند و اين مردمان اندر كوفه بودند ، كس نيارست به يارى حسين آمدن ، و بعد از چهار سال كه عبيد الله و سپاه از عراق به شام شدند و عالم خالى شد ، ايشان بيرون آمدند ، و الله اعلم و احكم » .
ص 731 س 1 : فا : نسخهء فا پس از برگى افتادگى آغاز مىشود .
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 1409
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص١٤٠٩