تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 1398

مساهمون:

ص١٣٩٨
« پس مردى از مصر نامش كنانة بن بشر بن خانه اندر شد با كارد و گفت : اى مرد ، خويشتن را از خليفتى بيرون كن كه جانت همى شود . گفت اين كار مرا خداى داده است جز خداى كس باز نستاند ، و با شما بدين كتاب خداى كار خواهم كردن . چون ديدند كه فرمان نخواهد كردن كنانة بن بشر كارد به گلوش اندر زد و خون بجست و به مصحف بر افتاد برين آيت كه . . . » س 19 : ص و صب : سدان و غافقى . ص 603 س 10 - 4 : اساس و فا : چهار پنج سطر عبارت داخل [ ] را ندارد و پيداست كه افتاده بوده است ، از دو نسخهء ص و صب آوردم . س 15 : اساس : هشتاد و يك سال ، و تنها نسخه اى است كه اين سال را آورده است . س 17 : اساس : عبد الله بن سواد / فا و ص و صب : عبد الرّحمن بن عبّاس / فب : در نسخهء « فب » عبارت گوياى اين افتادگيها است و از آن است كه متن آن را مىآورم : « . . . مردى بود نام او ضابى از انصار ، از او گله كردند . عثمان او را بازداشت ، و آن مرد اندر زندان او بمرد . اين روز پسرش بيامد و عمودى به دست داشت و پايش بگرفت و آن عمود بر پهلوى او همى زد تا استخوانهاى پهلوى او بشكست و گفت : اى سگ ، از بهر سگى پدرم را بكشتى . چون حجّاج به مدينه آمد ، آن مرد را بكشت . پس چون سه روز ببود ، جبير بن مطعم و حكيم بن حزام نزد على رضى الله عنه شدند و خواهش كردند تا عبد الرّحمن را بگويد تا رها كنند تا عثمان را رضى الله عنه به گورستان مسلمانان به گور كنند . على رضى الله عنه بگفت . پس همه مدينه بگشتند و جنازه جستند كس نداد ، تا از آن درها كه اندر سراى او افگنده بود ، يكى بياوردند و بر آنجا نهادند . به روز نيارستند بردن تا به شب بيرون آوردند . و غوغا آنجا ايستاده بودند . و جبير بن مطعم و حكيم بن حزام و ابو جهم بن حذيفه و يكى ديگر آن جنازه بر گرفتند و بيرون آوردند . و غوغا بر ايشان سنگ همى انداختند و ايشان همى دويدند . و سر عثمان رضى الله عنه بر آن در طاق طاق همى زد . جبير بگريست و گفت : با چندان رحمت كه تو كردى بر اين خلق ، ندانم كه ايشان اين همه بى رحمتى چرا همى كنند بر تو ! چون به بقيع الغرقد رسيدند به گورستان مسلمانان ، جبير پيش شد و آن سه تن بر او نماز كردند . چون از نماز بپرداختند ، سه تن از انصار بيامدند : يكى [ اسلم بن ] اوس بن بجرة الساعدى و ديگر خالد بن عمرو و سديگر ابو حيه المازنى و تنى چند با ايشان ، و رها نكردند كه به گورستان مسلمانان برند و به گور كنند ، و هم به پهلوى آن بقيع ، گورستان جهودان بود ، ميان اين دو حايط ديوارى بود ، عثمان رضى الله عنه بدان حايط جهودان به گور كردند ، تا گاه معاوية بن ابى سفيان . چون معاويه را همه اسلام صافى شد ، ديوار از ميان برگرفت ، و آن حايط همه گورستان مسلمانان شد ، و آن را مقبرهء بنى اميّه خوانند . و ديگر روز آن كشتگان بنى اميّه را خداوندان به گور همى كردند . و دو غلام از آن عثمان رضى الله عنه كشته شده بودند . نايله كس فرستاد تا ايشان را به گور كنند . مصريان رها نكردند و پاى ايشان بگرفتند و در ميان راه افگندند تا سگانشان بخوردند ، و كس ايشان را به گور نكرد از بيم غوغا . » س 25 : اساس و فا : عبارت داخل [ ] را ندارد ، از دو نسخهء ص و صب آوردم و نيز فب .
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 1398 | محمد بن جرير الطبري / محمد روشن / بلعمي