شده است ، چنان كه در تاريخ طبرى ، و نيز الكامل ، چنين است . او پسر حارث سريج است كه از سوى نصر سيّار به كشتن كرمانى گماشته مىشود :
« فوجّه اليه ابن الحارث بن سريج فى نحو من ثلثمائة فارس . . . » ( تاريخ طبرى ، ج 8 ، ص 1975 ) .
درست همين عبارت در الكامل ( ج 5 ، ص 365 ) آمده است و پيدا است ، پسر حارث بن سريج فرستاده مىشود .
ص 1029 ، س 2 :
كاردار شهر زور در نسخه هاى اساسى ما به دو گونه آمده است . در نسخهء اساس : ابو سفيان ابن عثمان : و در نسخهء فا : سفيان بن عثمان ، و اين هر دو صورت نادرست است . نام درست ، « عثمان بن سفيان » است كه از متن تاريخ طبرى گرفتم ( ج 10 ، ص 10 ) .
ص 1046 ، س 19 :
« مردى از ياران عبد الله بن على چون لشكر مروان را بديد كه چنان به هزيمت همى شدند ، دو بيت شعر بگفت و او را بنكوهيد » .
در متن تاريخ طبرى ( ج 10 ، ص 41 ) ، اين مرد از فرزندان سعيد بن عاص ، خوانده شده است و شعر او نيز آمده است ، همچنانكه در دو نسخهء ص و صب آمده : ( ص : 375 b ) :
مردى از فرزندان سعيد بن العاص يك دو بيت هجا كرد مروان را :
لجّ الفرار بمروان فقلت له * عاد الظَّلوم ظليما همّه الهرب
اين الفرار و ترك الملك اذ ذهبت * عنك الهوينا فلا دين ولا حسب
فراشة الحلم فرعون العقاب وان * تطلب نداه فكلب دونه كلب
ص 1057 ، س 1 :
اين بخش ( مقتل ابى سلمة الخلَّال ) را نيز از دو نسخهء ص و صب برگرفتم و آن را سنجيدم و آوردم ، كه در متن ما نكته هايى ناگفته مانده بود ، و اين دو نسخهء ص و صب در اين بخشها مانندگى بسيار به تاريخ طبرى ( ج 10 ، صص 58 به بعد ) دارد .
ص 1057 ، س 5 - 4 :
« بو سلمه نيت آن كرد كه اين كار به آل علىّ بن ابى طالب رضى الله عنه دهد . . . » ظاهرا در اين نيّت بو سلمه جاى ترديد نباشد . خبرى در الوزراء و الكتّاب جهشيارى آمده است كه گوياى اين انديشه است :
« چون در گذشت « ابراهيم امام » بر ابو سلمه محقّق شد ، او با چند تن از شيعيان على ع ملاقات نمود ، و دربارهء انتقال امر خلافت به اولاد على ع با ايشان گفتگو كرد ، و براى سه كس
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 1586
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص١٥٨٦