كردى مرا اندوه نيامد » . عبارت عربى در تاريخ طبرى ( ج 5 ، صص 77 - 2676 ) به دو گونهء زير آمده :
« قيل لعمّار اساءك العزل ؟ فقال و الله ما سرّنى حين استعملت و لقد ساءنى حين عزلت » .
« فقال اساءك حين عزلتك فقال و الله ما فرحت به حين بعثتنى و لقد ساءنى حين عزلتنى » .
و پيداست پاسخ در اين هر دو عبارت با متن ما مغاير است ، عمّار صريحا مىگويد : چون معزول شدم مرا بد آمد ، شايد عبارت متن « اندوه آمدم » ، بوده باشد كه با همسانى نسخه ها اين احتمال دور است ، و اگر اشتباهى شده باشد ، در عبارت عربى بوده است . در الكامل نيز چنين است ( ج 3 ، ص 32 ) .
ص 522 ، س 3 :
نام « خيش » سردار ايرانى ، در نسخهء فب ( برگ 176 ) « خسرو شنوم » است ، و در متن تاريخ طبرى هم ( ج 5 ، ص 2648 ) . وى همان سردار ايرانى نيست كه پيشتر ، تعليقهء « ص 468 ، س 3 » ، « حبش » ناميده شده است در متن ما ؟ تعليقهء « ص 468 ، س 4 » ديده شود .
ص 522 ، س 10 :
واج رود ، در نسخه هاى ما به گونه هاى مختلف آمده است . در منابع اشاره اى به اين مكان نديدم . در متن طبرى ( ج 5 ، ص 2650 ) ، و نيز در الكامل آمده است ( ج 3 ، صص 24 - 22 ) .
ص 524 ، س 10 - 9 :
دهقان رى ، زينى ، نامى مبهم است . در متن تاريخ طبرى ( ج 5 ، ص 2653 ) عبارت چنين است :
« و خرج الزينبى ابو الفرّخان فلقيه الزينبى به مكان يقال له قها . . . » در الكامل آمده است ( ج 3 ، ص 24 ) :
« ثم انصرف نعيم من واج رود حتى قدم الرّى و خرج الزينبى ابو الفرخان من الرّى » .
چنان كه در اين دو متن آمده است ، ابو الفرخان همان زينبى است و گويا عطف بيان يا بدل آن ؟ ! در ترجمهء فتوح البلدان بلاذرى ، در اين مورد مىخوانيم : ( چاپ اول ، ص 148 ، چاپ دوم ، ص 77 ) :
« . . . جنگ عروه كار ديلميان و اهل رى را يكسره كرده بود . سلمه لشكر بر در باروى فرخان پسر زينبدى برد . تازيان وى را زينبى مىناميدند ، و پيش از آن عارين خوانده مىشد .
پس از نبردى كوچك ، ابن زينبى طلب صلح كرد و پذيرفت كه همه ذمى شوند و جزيه و خراج بپردازند . . .
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 1543
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص١٥٤٣