اخطب ، و در كوفتن ابو سفيان در خانهء او را ، سخنى نيست .
ص 153 ، س 22 :
خبر غزو ذى امرّ در منابع ما بسيار مجمل است . گوياترين خبرها در طبقات الكبير ( ج 2 ، ق 1 ، صص 24 - 23 ) آمده است كه ترجمهء آن را مىآورم :
« . . . در ماه ربيع الاول ، در بيست و پنجمين ماه هجرت بود كه به رسول خدا ( ص ) خبر رسيد كه گروهى از بنى ثعلبه و محارب در ذى امرّ به دور مردى كه دعثور بن الحارث خوانده مىشود گرد آمده اند . . .
پس با چهار صد و پنجاه مرد در دوازدهم ماه ربيع الاوّل بيرون آمد و با او اسبان بود و عثمان بن عفّان را در مدينه جانشين خود ساخت . در ذى القصه مردى جبّار نام از ثعلبه به آنان برخورد . بر رسول خدا وارد شد و خبر داد كه آنان مرد رويارويى با تو نيستند ، و چون خبر حركت شما بشنوند ، به سر كوهها فرارى خواهند شد . . . » ( نيز ر . ك : المغازى ، ج 1 ، صص 96 - 193 ) .
در تاريخ پيامبر اسلام ( چاپ سوم ، ص 299 ) نام اين مرد « خبّار » آمده است .
ص 154 ، س 6 :
ماجراى قتل كعب بن اشرف كه مردى « مهتر و سخن روا » بود در همهء منابع آمده است ، و خبر متن ما چيزى كم ندارد جز شعر كعب را :
« و اين چند بيت از آن وى است كه مرثيت و مدح قريش كرده است و تحريض ايشان بر قتال . . . » :
طحنت رحى بدر لمهلك اهله * ولمثل بدر تستهلّ وتدمع
قتلت سراة النّاس حول حياضهم * لا تبعدوا انّ الملوك تصرّع
كم قد اصيب به من ابيض ما جد * ذى بهجة يأوى اليه الضيّع
طلق اليدين اذا الكواكب اخلفت * حمّال اثقال يسود ويربع
ويقول اقوام اسرّ بسخطهم * انّ ابن الاشرف ظلّ كعبا يجزع
صدقوا فليت الارض ساعة قتّلوا * ظلَّت تسوخ باهلها وتصدّع
صار الَّذى اثر الحديث بطعنه * او عاش اعمى مرعشا لا يسمع
نبئت انّ بنى المغيرة كلَّهم * خشعوا لقتل ابى الحكيم وجدّعوا
وابنا ربيعة عنده ومنبّه * ما نال مثل المهلكين وتبّع
نبّئت أنّ الحارث بن هشامهم * فى النّاس يبنى الصّالحات ويجمع
ليزور يثرب بالجموع وإنّما * يحمى على الحسب الكريم الاروع
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 1478
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص١٤٧٨