در آن روزگار طاهريان بر طبرستان حكومت مىكردند ، و ايرانيان كوشش بسيار به كار مىداشتند كه در فراگيرى دانشهاى رايج زمان و زبان تازى به انگيزهء برترى بر عناصر غالب اهتمام ورزند .
طبرى دربارهء سالهاى نخستين عمر چنين مىنويسد :
من قرآن را در هفت سالگى از بر كردم و در هشت سالگى با مردم به نماز جماعت ايستادم و در نه سالگى به نوشتن حديث پرداختم . . .
پدرم گفت در خواب ديدم كه در پيش روى رسول خدا صلَّى الله عليه و آله نشسته ام و با من خرجينى پر از سنگريزه است . من آنها را در فلاخن مىنهم و پرتاب مىكنم . از معبّر تعبير آن پرسيدم ، تعبير گوى خواب به پدرم گفت كه اين كودك به بزرگى در دين خود استوار مىشود و از دين و آيين خود حمايت مىكند . پس پدرم بر آن شد كه از همان كودكى مرا در كار فرا گرفتن دانش يارى كند و از هيچگونه همراهى و فراهم ساختن وسايل دريغ نورزد .
طبرى پس از فرا گرفتن مقدمات علوم ، در دوازده سالگى آمل را ترك كرد و به شهر رى روى آورد و از مكتب بزرگانى كه از نامداران زمانه بودند ، سود جست . حديث را از محمد بن حميد رازى و فقه را از ابو مقاتل و كتاب مبتدا را از احمد بن حماد دولابى ، و مغازى ابن اسحاق را از سلمة بن فضل فرا گرفت :
ما در مجلس محمّد بن حميد رازى به نوشتن سرگرم مىشديم . شبى چندين بار به نزد ما مىآمد و از آنچه نوشته بوديم مىپرسيد ، و آن را براى ما مىخواند . همچنين نزد احمد ابن حماد دولابى كه در يكى از ديههاى نزديك به رى ، دولاب ، مىزيست مىرفتيم و شتابان چون ديوانگان باز مىگشتيم تا به محضر محمد بن حميد برسيم .
طبرى چون آوازهء بلند احمد بن حنبل را شنيد به شوق بهره يا بى از محضر او رهسپار بغداد گرديد اما در نيمه راه خبر مرگ احمد را شنيد . دل از بغداد بر كند و راهى بصره گشت .
در بصره نيز از مكتب دانشمندانى چون محمّد بن موسى حرشى و عمار بن موسى قزاز و محمد ابن عبد اعلى صنعانى و بشر بن معاذ و محمد بن بشار كه به « بندار » نامبردار بود ، بهره مند گرديد .
حديث را به روايت هناد بن سرى و اسماعيل بن موسى بازنوشت ، و اصول قرائت را از سليمان
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة مقدمه 2
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
صمقدمه ٢