همچنين سوزنى سمرقندى پس از گذشت سالها با اشاره به رابطهء رودكى و بلعمى ياد آنان را زنده داشته است :
رودكى را اندر آن چامه كه وصف باده كرد * داد دينارى هزار از زر آتشگون و فام
قيمت عيار را هم فام كرد از ديگرى * بلعمى عياروار از رودكى بفكند فام
و نيز هم او مىگويد :
هم قهستانى و عتبى را به هم با بلعمى * زو شود ناديده ديدن چون ورا ديدى تمام
و نيز :
در مدح تو به صورت تضمين ادا كنم * يك بيت رودكى را در حق بلعمى
صدر جهان جهان همه تاريك شب شدست * از بهر ما سپيدهء صادق همى دمى
در تاريخ بيهقى نيز اشاره اى آمده است :
چنان خواندم در اخبار سامانيان كه نصر احمد سامانى هشت ساله بود كه از پدر بماند ، كه احمد را به شكارگاه بكشتند و ديگر روز آن كودك را بر تخت بنشاندند به جاى پدر . آن شير بچه ملكزاده اى سخت نيكو برآمد و بر همه آداب ملوك سوار شد و بى همتا آمد . . .
يك روز خلوتى كرد با بلعمى كه بزرگتر وزير وى بود ، و بو طيب مصعبى صاحب ديوان رسالت ، و هر دو يگانهء روزگار بودند در همهء ادوات فضل . ( - تاريخ بيهقى . تصحيح دكتر على اكبر فياض ، چاپ دوم ، صص 27 - 126 ) .
نويسندهء نسائم الاسحار من لطائم الاخبار مىگويد :
« الوزير ابو الفضل البلعمى روى رزمهء وزراى عجم و طراح حلهء قهارمهء امم بوده است ، و اول پادشاهان سامانى اسماعيل بن احمد وزارت بر وى تقرير كرد . » ( به تصحيح و تعليق محدث ارموى ، ص 35 ) .
نكته اى دلپذير دربارهء ابو الفضل بلعمى در مقدمهء شاهنامهء ابو منصورى آمده است ، آنجا كه سخن از كليله و دمنه مىگويد :
« مأمون پسر هارون الرشيد منش پادشاهان و همت مهتران داشت . يك روز با مهتران نشسته بود . گفت : مردم بايد كه تا اندر اين جهان باشند و توانايى دارند بكوشند تا از او يادگارى بود تا پس از مرگ او نامش زنده بود . عبد الله پسر مقفع كه دبير او بود
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة مقدمه 18
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
صمقدمه ١٨