س 5 : ص : تا آنجا كه گفت و ما .
س 5 - 6 : ص : * ( عَمَّا تَعْمَلُونَ 2 : 74 ) * و هر چند كه محمد بن جرير اين را ياد نكردست من بگويم چنان كه بتفسيرها اندر آمد و علما روايت كردند و اصل اين حديث آن بود كه از بنى اسرائيل به ديهى از ديههاى بزرگ مردى بود .
س 16 : ص : شريعت ما همچنين است كه اندر تورات بود و حكم آن چنان . فب : ندارد اين بخش را .
ص 336 س 3 : ص و صب : و كشنده را ندانند آنگاه او را به سلطان برند تا بجاى او قصاص كند و اگر سوگند خورند و كشنده را ندانند آنگاه حكم قصاص بيفتد و بر ديه ديت واجب شود و ديت از ديه بستانند . . .
س 25 : ص و صب : آيهء قرآنى : « قال الله يقول . . . » ندارد . فب : اين مقوله را ندارد و گويا افتاده است .
ص 337 س 4 : ص و صب : گفتا خداى گفت زرد است و سخت زرد و فاقع آن بود كه سخت زرد بود و از رنگها هيچ نيكوتر از زرد نيست .
س 10 : ص و صب : در اين دو نسخهء ما اشارهاى به ابو مسلم شده است كه عين آن را مىآورم :
« و ايدون گويند كه ابو مسلم صاحب الدّعوه چون بنى اميّه را هلاك كرد و خليفتى به بنى العباس رسيد بنى اميّه رنگ سبزى دوست داشتندى و بيشترى جامهء سبز پوشيدندى و گفتندى اين رنگ سبز اندر بهشت است : پس بو مسلم خواست كه همه رسمهاى بنى اميّه بگرداند ، و خواست كه سلطان جامه بدان رنگ پوشد كه او را هيبتى بود . پس تنها اندر خانه نشست و غلامى را از غلامان خويش فرمود كه عمامهء سپيد بر سر نه و تنها سوى من اندر آى . غلام عمامهء سپيد بر سر نهاد و بيامد .
گفتا برو و عمامهء زرد اندر بند و زى ( ص : بنزديك ) من آى . غلام همچنان كرد . باز گفت برو عمامهء سرخ بر نه و به بر من آى . غلام چنان كرد . باز گفت برو عمامهء سياه اندر بند و بياى . غلام عمامهء سياه اندر بست و بيامد .
بو مسلم چون آن بديد دلش برميد و بترسيد و بدانست كه سياه با هولتر بود پس بفرمود كه جامهء سلطان بر لون سياه كنيد .
و به اخبار او اندر نبشته است كه روزى مردى از مردمان او را پرسيد ، گفتا : ايّها الامير از اين چندين لونها كه اندر اين جهان است چرا جامهء سياه گزيدى و از همه لونها اين اختيار كردى . گفتا :
آن را كه اين گونهء سياه ، گونهاى است با هيبت و با سهم . گفتا : چه دانى ايّها الامير كه چنين باشد . گفتا اين را به خبرى ( صب : از اخبار ) اندر خواندم كه پيغامبر ، عليه السلام روز فتح مكّه چون به مكّه اندر شد و مكّيان را قهر كرد و مكه بگرفت و به شهر اندر آمد با ده هزار مرد آن روز كه اندر مكّه شد عمامهء سياه بست ، و پيغامبر را عليه السّلام آن روز هر چه اندر بايست از علم و رايت و عمامه همه سياه بود ، و آن عمامه كه بر سر او بود نامش سحابه بود و رايت كه اندر پيش او بود سياه بود ، علامت
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 920
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٩٢٠