پروردگارش او را مبعوث كرده ، و با او سخن گفته است تصديق كردهايم .
پس ابن ابى العوجاء از محضر امام عليه السّلام به پا خاست ، و ياران خود را گفت : چه كسى مرا به درياى معارف و علوم اين درافكند ؟ ! از شما خواستم تا شرابى براى من طلب كنيد تا بنوشم ، ولى شما مرا به آتش شعله ورى درافكنديد تا از لهيب آن بسوزم .
شرح : « مقصود آن عنصر مردود اينست كه من از شما خواستم تا مرا به نزد كسى ببريد كه با او مجادله كنم ، و او را ببازى و ريشخند بگيرم ، و به او بخندم ، نه به نزد كسى كه مرا با لهيب بلاغت بيان و شعلهء برهان خود بسوزاند » .
ياران او گفتند : تو در محضر او جز موجودى حقير نبودى . وى در جواب گفت :
اين پسر همان كسى است كه سرهاى جمعى را كه مىبينيد تراشيده است .
شرح : « يعنى اين شخص پسر كسى است كه اين خلقى را كه همى نگريد به تراشيدن سر فرمان داده و ايشان او را اطاعت كردهاند ، با اينكه تراشيدن سر نزد ايشان ننگى عظيم است ، و اين عجز كه در من مشاهده كرديد ، نه از جهت جهل من ، بلكه در اثر شكوهيدن من از او بود » .
2326 - و امام صادق عليه السّلام در حديث ديگرى كه از اسلام و ايمان در آن سخن مىگويد ، فرمود : و اگر كسى به داخل كعبه داخل شود ، و از روى عناد در آنجا ادرار كند ، مىبايد تا او را از كعبه و حرم بيرون برند ، و گردنش را بزنند .
2327 - و عبد اللَّه بن سنان از امام صادق عليه السّلام در بارهء قول خداى
من لا يحضره الفقيه ( فارسي ) — صفحة 107
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص١٠٧