و بعلاوه منطق براى او نيز سودمند تواند بود ، زيرا او را بر اعمال قواعدى كه به نحو اجمال در فطرت خويش دارد ، مسلط مىكند .
بر اين سخن ، اينرا نيز بايد افزود كه منطق به چنين فردى وجه بطلان دليل و يا صحت آن را مىآموزد ، در صورتى كه فطرت ، فقط به اصل صحت و يا بطلان راه مىيابد بدون اينكه به علت آن توجه داشته باشد .
و به همين جهت ابن سينا در قصيده خود گويد :
و فطره الانسان غير كافيه * فى ان ينال الحق كالعلانيه
« به خوبى روشن است كه فطرت انسان - براى دريافت حق كافى نيست »
علاوه بر آنچه گفتيم ، بايد دانست علومى كه در اين زمان در ميان دانشپژوهان متداول است ، چنان بهم مربوطند كه اصطلاحات منطق در فلسفه و اصول و فقه ، راه يافته است ، و از اينرو از آموختن آن ناچاريم ، استفاده از قواعد منطقى مانند قاعده تناقض و تضاد ، نسبتهاى چهارگانه و . . . در علوم و محاورات چيزى نيست كه بتوان آن را انكار نمود .
آرى ، منطق چون از علوم آلى است و جز وسيله كسب ساير علوم چيز ديگرى نيست ، نبايد زياد در آن عمر صرف كرد زيرا كه توقف زياد در آن مانع وصول به هدف و مقصد اعلى است .
2 - گويند : قواعد منطقى به عقل و ذوق سليم انسان زيان رسانده و موجب جمود ذهن و كندى حدس مىشود و اين نعمتهاى بزرگ يعنى حدس قوى و ذوق لطيف و احساسات بلند كه از عالمى برترند ، به وسيله منطق جامد كه جز با فكر سروكار ندارد ، به شدت آسيب مىبيند .
" ابن قيم " در كتاب " مفتاح " در ضمن اشعارش به اين مطلب اشاره مىكند :
" در شگفتم از منطق يونان چقدر دروغ و بهتانها كه در آن است ، جز تخريب اذهان پاك اثرى ندارد ، و جز به فساد كشاندن فطرت انسان ثمرى ، نه زبان و دل انسان را گنگ مىكند ، و اصول و مبانى آن مضطرب و غير ثابت