1 - مىگويند : عقل سليم به مقتضاى فطرت خود راه صواب را يافته و آن را از راه ناصواب تميز مىدهد . و به قوانين لازم استنتاج بخودىخود راه مىيابد و اجمالا آن قوانين را به دست مىآورد ، هرچند بطور تفصيل آنها را نداند ، اين قوانين را در برابر منطق تدوينى ، ميتوان منطق تكوينى يا فطرى ناميد . اينان مىگويند بسيارى از دانشپژوهان را مىنگريم كه منطق را نمىدانند در صورتى كه استدلالات آنها در مباحث علمى بر وجه صحيحى است .
اينان گفتهاند كه بسيارى از علوم ديگر نيز در اين جهت مانند منطق هستند و مثلا شاعران پيش از تدوين " عروض " به وسيله " خليل " يا ديگرى ، اشعار فصيح مىسرودهاند . اشعار " امر القيس " و " زهير " و مانند آنها ، در نهايت فصاحت و بلاغت ، در دسترس است . و حال آنكه آنان فقط به مقتضاى قريحه و ذوق فطرى خود شعر مىسرودهاند .
" ابن حجاج " گويد : اوزان عروضى همه مطالبى زائدند و پيش از خلقت " خليل " هم شاعران اشعار صحيح مىسرودهاند « 1 »
" دكارت " گويد : عقل انسان سالم به فطرت خود قواعد منطقى را رعايت مىنمايد و به اين بحث و مجادلهها نيازى نيست .
" لايپ نيستز " گويد : قوانين منطقى جز همان قواعدى كه براى هر عقل سليمى حاصل است چيز ديگرى نيست .
جواب اين ايراد آن است كه هر علمى - خصوصا ادبيات و علوم انسانى - به نحو اجمال در فطرت بشر موجود است و اختصاص به منطق و عروض هم ندارد و لكن شرافت از آن كسى است كه آن را به تفصيل بداند و بگونه كورى نباشد كه دستش به دست ديگرى است . علاوه اينكه انسان صاحب قريحه سالم و حدس صائبى كه به نيروى حدس به مطالب منتقل شود ، بسيار اندك است .
هامش
( 1 ) -مستفعلن فاعلن فعول * مطالب كلها فضول
قد كان شعر الورى صحيحا * من قبل ان يخلق الخليل