است . جمعى ديگر گفتهاند : وجه نامگذارى اين قسم از خطابهها به منافرى بر ما پوشيده است و بهتر آن است كه تظاهرى ناميده شوند .
4 - خطابههايى كه در مقام تهذيب اخلاق اجتماع ايراد مىشوند و ابن رشد آنها را " خطابات در جهت ارشاد و تعليم " ناميده است .
گاهى نيز اين قسم در قسم دوم مندرج مىشود و البته تمام اين اقسام را فروعاتى است كه بدانها بازگشت مىكنند .
5 - خطابههاى تعليمى كه به جهت تعليم و بحث القاء مىشوند و در آنها بناچار بايد از شرائط بحث و تحقيق و فرق بين تحقيق و توجيه سخن به عمل آيد .
خطبا ، يونان قديم بيشتر به قسم اول روى مىآوردهاند . زيرا در آن زمان هر امر اجتماعى كه رخ مىداد ، دعاوى زيادى را نيز در پى داشت .
آنان از اين رهگذر مهارت زيادى كسب كرده بودند بگونهاى كه اثبات يا رد هر دعوايى - حق يا باطل برايشان امكانپذير بود و همين امر موجب شده بود كه در آن زمان عدهاى معتقد شوند باينكه مقياس هر چيزى خود انسان است و در عالم هيچ واقعيتى وجود ندارد . جمعى از آنان فضائل و اخلاق ستوده را نيز منكر بودند . اين عده " سوفسطائى " ناميده مىشدند . البته كسانى چون سقراط و افلاطون و ارسطو در برابرشان ايستاده با آنان مناظره نموده و برايشان اثبات كردند كه اين قسم خطابه را هيچ امتياز و برترى نيست .
خطباء عرب نيز - بگونهاى شگفتانگيز - به قسم سوم روى آورده بودند .
" وظائف خطيب "
خطيب ، در رابطه با خودش و در رابطه با شنوندگان و در رابطه با سخنى كه مىگويد ، داراى وظائف چندى است و از آنجهت كه اين وظائف تاثير فراوانى در اعتقاد مردم دارند به " ادله خاصه " موسوم شدهءند .