تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق مقارن (فارسى) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
مانع نيز ممكن باشد ، ديگر اعتبارى نخواهد داشت زيرا در اين صورت وجود مانع سد راه طبيعت خواهد شد .

" سور "

لفظى كه بر كليت و جزئيت قضايا دلالت كند ، سور ناميده مىشود و از اين جهت قضيه را محصوره يا مسوره نامند . مانند ، تمام ، همه ، همگان ، در " موجبه كلى " و گروهى ، پاره‌اى ، جمعى ، طائفه‌اى ، دسته‌اى در " موجبه جزئى " .

" تقسيم قضيه به اعتبار محمول "

هرگاه حرف سلب ، جزئى از موضوع ، يا محمول و يا هر دو ، قرار گيرد قضيه را معدوله نامند . زيرا در اين صورت ، حرف سلب از عمل واقعى خودش كه همان عمل سلب باشد ، عدول نموده است ، مانند - هر طلاقى كه مطابق با سنت نباشد ، بىارزش است " « 1 » و هر زنده‌اى غير جامد است و هر غير ممكنى ، لا شيئى است و اما اگر حرف سلب ، جزء موضوع يا محمول و يا هر دو قرار نگيرد ، در اين صورت قضيه را " محصله " گويند - از لغت تحصل - به معنى وجود - زيرا دو طرف ، با يكى از آنها وجودى است . اگر حرف سلب جزء يكى از دو طرف باشد ، از يك طرف عدول و از طرف ديگر ، تحصيل است ، اما كلا در اين صورت ، قضيه را معدوله خوانند . ممكن است پرسيده شود كه عدول - چنان كه ديديم - هم در ناحيه موضوع راه دارد و هم محمول ، بنابراين نبايد آن را فقط از تقسيمات به اعتبار محمول به حساب آورد ؟ در پاسخ گوييم : از آن جهت كه عدول در ناحيه محمول ، فراوان است بگونه‌اى كه در زبان منطقيان ، غالبا بجاى معدول ، " معدوله المحمول " گفته مىشود ، آن را از تقسيمات به اعتبار محمول ، قرار
هامش
( 1 ) - كل طلاق لا يكون على السنه فليس بشيئى [ اللام الباقر [ ع ] ] .